اسم خود اوست . بدين ترتيب او از پيامبر ( ص ) پاسدارى داد . « 1 »
ابن ابى الحديد معتزلى مىگويد :
اين موضوع عينا در جنگ بدر هم آمده بود و ظاهر حال اين است كه اينجا تكرار شده و مربوط به يك جنگ است . ممكن است ، در هر دو جنگ اتّفاق افتاده باشد ، امّا بعيد به نظر مىرسد . « 2 »
ما ، در داستان ذكوان ترديد داريم ، زيرا
1 . ما نمىتوانيم بپذيريم كه رسول خدا ( ص ) تا اين اندازه ساده بوده كه نتواند بفهمد ، كسى كه در هر سه مرتبه پاسخ داد و بلكه چهار بار سخن گفت ، يك نفر بوده است !
2 . چرا مردان بزرگ كه شمارشان به هفتصد نفر مىرسيد و مخاطب پيغمبر ( ص ) بودند و در ميانشان بزرگترين مؤمنان و بسيارى از مردان غيور و فدائيان رسول خدا ( ص ) و يارانش كه حاضر بودند ، جان خود را در اين راه فدا كنند ، پاسخ ندادند و داوطلب پاسدارى از حضرت نشدند ؟ ما براى اين سكوت معنىدار ، هيچ توجيهى نداريم . مگر در آن شب ، على ( ع ) كجا بود ؟
3 . نمىدانيم چرا حضرت سه مرتبه او را فرمود كه بنشيند ؟ چرا در همان دفعهء نخست با وى موافقت نكرد ؟
4 . فرود آمدن در بين راه ، و ماندن يك شب در آنجا مورد شك و ترديد است ، زيرا مسافت مدينه و احد آن قدر زياد نيست كه لازم باشد ، شب را در بين راه اطراق كنند !
* * *
هامش
( 1 ) . تاريخ الخميس ، 1 / 422 - 423 ؛ سيره حلبى ، 2 / 221 ؛ المغازى ، 1 / 217 ؛ شرح نهج البلاغه ، 4 / 228 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، 4 / 229 .