تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
در ذى طوى بودند ، به آنان رسيدند . عمرو بن سالم و همراهانش آن خبر را به رسول خدا ( ص ) دادند و برگشتند و قريش را از دور در رابغ ديدند كه فاصله‌اش تا مدينه چهار شب راه است و خود را از آنان پوشيده داشتند . ابو سفيان گفت : به خدا سوگند مىخورم كه آنان پيش محمّد رفته‌اند و خبر مسير ما و شمارمان را به او داده‌اند و او را از ما بر حذر داشته‌اند و مسلمانان هم اكنون در دژهاى استوار خود ، جاى گرفته‌اند و گمان نمىكنم در اين راه كه مىرويم بتوانيم چيزى از آنان به چنگ آوريم . صفوان بن اميه گفت : اگر آنان به مقابله ما نيايند ، ما آهنگ نخلستان‌هاى اوس و خزرج مىكنيم و آن‌ها را از بن در مىآوريم و آنان را در حالى ترك مىكنيم كه اموالشان از ميان رفته است ، امّا هرگز اين كار را نمىكنند و اگر به مقابلهء ما آيند ، شمار و سلاح ما از شمار و سلاح ايشان بيشتر است . وانگهى ما اسب داريم و ايشان اسب ندارند و ما با كينه و خون خواهى جنگ مىكنيم و حال آن كه آنان از ما خونى نمىخواهند . « 1 » احتمال مىدهيم كه خبر قريش را هم مرد غفارى به پيامبر ( ص ) رسانده و هم مردان خزاعه . پرسشى مطرح است كه اگر عبّاس بن عبد المطلب چنان كه مىگويند ، در بدر مسلمان شد ، چگونه قريش اجازه داد كه در مكّه اقامت كند ؟ در حالى كه مىدانيم قريش به عزيزترين افراد خود كه مسلمان شدند ، ذره‌اى رحم نكرد . حال چگونه پس از اين شكست بزرگى كه از سوى پيغمبر ( ص ) بر آنان وارد شده و پدران ، فرزندان و اشراف آنان را به كشتن داده است ، حاضرند ، عموى مسلمان پيغمبر ( ص ) را در ميان خود جاى دهند ؟ شايد كسانى در پاسخ به اين
هامش
( 1 ) . بنگريد : المغازى ، 1 / 205 ؛ شرح نهج البلاغه ، 14 / 218 - 219 .