مخالفت نخواهند كرد . قريش گفتههاى او را تصديق كردند و به يارى او طمع ورزيدند ، امّا آنچه وعده داده بود ، برعكس شد .
وحشى ، غلام جبير بن مطعم نيز همراه قريش بود . اربابش به او وعده كرده بود كه اگر به انتقام خون عمويش ، طعيمة بن عدى ، محمّد يا على يا حمزه را بكشد ، او را آزاد خواهد كرد ، زيرا در ميان مسلمانان جز اينان همتايى براى عمويش نمىديد . وحشى به او يا هند گفت : محمّد را يارانش رها نخواهند كرد ؛ حمزه را اگر در خواب ببيند ، از هيبتش او را بيدار نخواهد كرد ؛ على نيز مردى آزموده و دورانديش است و همهء اطراف خود را مىپايد . « 1 »
3 . خبر قريش در مدينه
مىگويند : عبّاس بن عبد المطلب دربارهء حركت ، وضعيت و شمار قريش ، نامهاى نوشت و آن را به مردى از بنى غفار داد كه سه روزه خود را به مدينه برساند . مرد غفارى به مدينه آمد و نامه عبّاس را به پيامبر ( ص ) داد كه بر در مسجد قباء بود . نامه را ابى بن كعب براى حضرت خواند . پيغمبر ( ص ) به او دستور داد كه داستان را پوشيده نگه دارد . « 2 »
در مدينه يهوديان و منافقان به شايعهپراكنى و ياوهسرايى پرداختند . يهوديان مىگفتند : مرد غفارى خبر خوشى براى محمّد نياورده است . مىگويند : خبر حركت قريش به سوى مدينه با ذكر عدّه و عدّه آنان در ميان مردم پخش شد .
در مقابل واقدى نقل مىكند كه در اين هنگام عمرو بن سالم خزاعى همراه تنى چند از خزاعه كه چهار تن بودند ، از مكّه بيرون آمدند و هنگامى كه قريش
هامش
( 1 ) . المغازى ، 1 / 285 .
( 2 ) . بنگريد : تاريخ الخميس ، 1 / 430 ؛ المغازى ، 1 / 204 ؛ انساب الاشراف ، 1 / 314 ؛ سيرهء حلبى ، 2 / 172 ؛ حياة محمّد ، 255 .