نشد ، لباس او را از پشت گره زد . چون زن برخاست سرين و پشتش برهنه شد و يهوديان بر او خنديدند . زن فرياد زد . مرد مسلمانى بر يهودى تاخت و او را كشت . يهوديان مسلمان را محاصره كردند و كشتند . خويشان مرد مسلمان ، همكيشان خود را به يارى طلبيدند . مسلمانان به خشم آمدند .
رسول خدا ( ص ) فرمود : « بر اساس آنچه مقرر داشتيم . » عبادة بن صامت دست از اتحاد با آنان برداشت و گفت : يا رسول اللّه ، من به ولايت خداوند و رسول پايبندم و از يهوديان كافر بيزارى مىجويم . امّا عبد اللّه بن ابى همچنان به پيمان خود با بنى قين قاع وفادار ماند و اصرار ورزيد تا پيامبر ( ص ) آنها را رها سازد . او مىگفت : من مردى هستم كه از پيشامدها بيم دارم . اين آيه دربارهء او فرود آمد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ
. . .
وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
. « 1 »
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ؛ يهود و نصارا را دوستان ( خود ) مگيريد ( كه ) بعضى از آنها دوستان بعضى ديگرند و هر كس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آوردهاند ، ولىّ خود بداند ( پيروز است چرا كه ) حزب خدا همان پيروزمندانند .
رسول خدا ( ص ) يهوديان را در بازارشان جمع كرد و به آنان فرمود :
اى گروه يهود ، بپرهيزيد پيش از آن كه خداوند بلايى كه بر قريش نازل كرد ، بر شما نازل فرمايد . اسلام بياوريد . به خدا قسم ، مىدانيد كه من رسول خدايم ، شما اين مطلب را در كتاب خود مىبينيد و اين پيمان خداوند با شماست .
يهوديان گفتند :
محمّد ، تو گمان مىبرى كه ما هم قوم تو هستيم ؟ پيروزى بر آنها ، تو را
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) : 51 - 56 ؛ بنگريد : الكامل فى التاريخ ، 2 / 137 - 138 ؛ البداية و النهايه ، 4 / 3 - 4 ؛ الدر المنثور ، 2 / 290 - 291 .