امّا معتقديم كه آنان از متون و روايات كافى براى صدور رأى قطعى و نيل به يقين در اين باره آگاهى كافى ندارند تا به كمك اين اخبار بتوانند در مقابل ديدگاه مشهور راويان و مورّخان مقاومت و مخالفت كنند .
به هر حال به شمارى از موافقان خويش در اين عقيده اشاره مىكنيم ؛ سيد عبّاس مكّى در كتاب نزهة الجليس ؛ ابو طاهر زيادى مطابق نقل سيوطى از ابن القماح از ابن الصلاح ؛ صاحب كتاب المواهب اللدنيه مىگويد : رسول خدا ( ص ) دستور داد كه تاريخ بگذارند و تاريخ را از زمان هجرت نوشت .
زرقانى گفت ، حاكم در كتاب الاكليل اين مطلب را به تفصيل از زهرى نقل كرده است . مشهور خلاف اين گفته است و چنان كه حافظ گفته ، اين كار در زمان عمر انجام شد . « 1 » اين ديدگاه از اصمعى و ديگران هم نقل شده است .
صاحب بن عبّاد گفت : پيامبر ( ص ) روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاوّل وارد مدينه شد . تاريخ از همان زمان بود ، امّا بعدا به محرّم برگشت . « 2 »
ابن عساكر گفت : اين ديدگاه به صواب نزديكتر است . چنان كه خواهد آمد ، سيوطى هم او را تأييد كرده است . « 3 » سيد على خان پس از نقل عهدنامهء رسول خدا ( ص ) به سلمان فارسى ، مىگويد :
از اين عهدنامه استفاده مىشود كه تاريخ در زمان رسول خدا ( ص ) هم بود . اين بر خلاف رأى مشهور است كه مىگويد : تاريخ هجرى را عمر بن خطّاب در دوره خلافت خود وضع كرد . « 4 »
قسطلانى گفت :
رسول خدا ( ص ) دستور داد كه تاريخ بگذارند و تاريخ را از زمان هجرت
هامش
( 1 ) . التراتيب الاداريه ، 1 / 181 ؛ بنگريد : المواهب اللدنيه ، 1 / 67 .
( 2 ) . عنوان المعارف و ذكر خلائف ، 11 .
( 3 ) . الشماريخ فى علم التاريخ ، 10 .
( 4 ) . الدرجات الرفيعه ، 207 .