اگر عمر مىتوانست بخواند ، چرا خودش نخواند تا از درستى آن مطمئن باشد ؟
2 . حافظ عبد الرزاق چنان كه مىگويند ، همين روايت را به سند صحيح نقل كرده است . او در اين روايت مىگويد :
در خانه به دنبال استخوان دو كتف مىگشت تا اين كه آن را پيدا كرد ، به خواهرش گفت : به من گفتهاند كه تو از آنچه كه من مىخورم ، نمىخورى . پس با همان استخوان بر سر خواهرش كوبيد ، چنان كه سرش از دو جا شكست . سپس استخوان را بيرون برد و كسى را پيدا كرد تا برايش بخواند . عمر نمىتوانست بنويسد . چون صحيفه را برايش خواندند ، به هنگام شنيدن آيات قرآن ، قلبش به حركت آمد . « 1 »
روايت عياض بن ابى مولى نيز مؤيد همين مطلب است . « 2 » گفته مىشود : عمر از هوش و استعداد علمى برخوردار نبود . چنان كه دوازده سال طول كشيد تا سورهء بقره را ياد گرفت . وقتى اين سوره را حفظ كرد ، چند شتر كشت . « 3 »
ما نخستين كسى نيستيم كه دربارهء ناتوانى خليفه دوم در خواندن و نوشتن ترديد داريم بلكه از قرن نخست هجرى اين مسأله مورد شك و مناقشه بوده است . زهرى مىگويد :
نزد عمر بن عبد العزيز ، والى مدينه بوديم ، پس از او امارت به عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه رسيد ، او گفت : آيا كسى هست كه به من پاسخ دهد : آيا عمر نوشتن مىدانست ؟ عروه گفت : بلى ، او مىنوشت . پرسيد : به چه دليل ؟ گفت : به اين دليل كه عمر گفت : اگر نبود كه مردم بگويند عمر در قرآن چيزى افزود ، همانا كه آيه رجم را با دست خودم مىنوشتم عبيد اللّه پرسيد : آيا عروه مىداند كه اين حديث را از چه كسى شنيده
هامش
( 1 ) . المصنّف ، 5 / 326 .
( 2 ) . عيون الاخبار ، 1 / 43 ؛ حياة الصحابة ، 2 / 785 ؛ الدر المنثور ، 2 / 291 ؛ تفسير ابن كثير ، 2 / 68 .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ، 12 / 66 ؛ التراتيب الاداريه ، 2 / 280 ؛ الغدير ، 6 / 196 ؛ تفسير قرطبى ، 1 / 152 ؛ تاريخ عمر بن خطّاب ، 165 .