چنان كه چندين سال پس از بعثت ، و دقيقا در شب اسراء و معراج ، پيامبر ( ص ) را تحت عمل جراحى قرار دادند ؟ !
آيا اين لخته سياه و سهم شيطان ريشهكن مىشد و دوباره از نو رشد مىكرد ؟ ! آيا نوعى سرطان بود كه عمل جرّاحى فايدهاى ندارد و بلافاصله دوباره با قدرت و شدّت بيشترى عود مىكند ؟ !
چرا اين غدّه پس از عمل چهارم يا پنجم عود نكرد تا نياز به عمل ديگرى باشد ؟ !
چرا خداوند ، پيامبرش را بدون ارتكاب جرم چنين عذاب مىدهد و شكنجه مىكند ؟ ! آيا نمىتوانست از اوّل او را بدون اين غدّه خلق كند ؟ !
5 . آيا اگر خداوند اراده كند كه بندهاش انسان شرورى نباشد ، براى اعمال قدرت خويش نياز به چنين اعمال جرّاحى دارد ، آن هم در پيش چشم و گوش مردم ؟ !
از اين مهارت بىنظير جبرئيل در انجام عمل جرّاحى بر روى بدن پيامبر اكرم ( ص ) تعجّب مىكنم ! آيا اين روايت بدان معنى نيست كه رسول خدا ( ص ) در انجام عمل خير مجبور بود و ارادهء او در اين باره هيچ تأثيرى نداشت ؟ زيرا سهم شيطان به طور قهرى و قطعى و با انجام عمل جرّاحى از او دور شده است . چنان كه انس بن مالك جاى بخيهها را روى سينهاش ديد ! !
6 . چرا از ميان پيامبران الهى فقط اين عمل به پيامبر ما ويژگى پيدا كرد ؟ آيا معقول است كه فقط محمّد ( ص ) ، برترين و كاملترين پيامبران ، محتاج اين عمل جرّاحى بود ؟ بنابراين چگونه برترين و كاملترين پيامبران خدا بود ؟ ! يا اين كه شيطان را در آنان هم سهمى بود كه با عمل جرّاحى از بدنشان بيرون نشد ، زيرا هنوز فرشتگان جرّاحى را ياد نگرفته بودند ؟ !
7 . آيا اين سخن با آيات قرآن منافات ندارد كه مىگويد : شيطان را به بندگان مخلص خدا راهى نيست ؛
قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ