تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
پس وارد مسجد شدم و ديدم كه مسجد پر از صحابهء پيامبر است ، حيا كردم كه در ميان آن جمع عدّه‌اى را دعوت كنم و عدّه‌اى را دعوت ننمايم ، پس بر يك بلندى قرار گرفتم و خطاب به همه گفتم : همهء شما را به صرف وليمهء عروسى فاطمه [ عليها السّلام ] دعوت مىكنم . آنان پذيرفتند و گروه گروه به طرف خانهء پيامبر حركت كردند و من از كثرت جمعيت و قلّت غذا خجالت مىكشيدم ، وقتى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از آنچه كه در ذهن من مىگذشت مطّلع گرديد ، گفت : اى على ! من دعا مىكنم كه خدا به غذاى شما بركت بدهد . على عليه السّلام گفت : آن جمعيت كه تعداد آنها بيش از چهار هزار نفر بود همگى از غذا و آبى كه فراهم كرده بوديم خوردند و نوشيدند و سير شدند ولى از غذا چيزى كم نشد . سپس پيامبر دستور داد تا كاسه‌هايى را پر از غذا كردند و آنها را براى زنان خويش فرستاد و كاسه‌اى نيز پر از غذا كرد و فرمود : اين كاسه نيز براى على و فاطمه بماند . هنگامى كه غروب آفتاب نزديك شد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به‌ام سلمه فرمود : فاطمه را بياور ! ام سلمه به دنبال حضرت فاطمه رفت و او را در حالى كه پايين لباسش بر زمين كشيده مىشد و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنان حيا مىكرد كه يك بار بر زمين افتاد كه در اين هنگام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : خداوند تو را در دنيا و آخرت از افتادن نگاهدارد . هنگامى كه فاطمه به مقابل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد ، آن حضرت حجاب از چهرهء فاطمه برداشت تا على عليه السّلام او را ببيند ، سپس دست فاطمه را گرفت و در دست على عليه السّلام قرار داد و فرمود : اى على ! خدا قدم دختر رسول خدا را براى تو مبارك كند ، اى على ! همانا فاطمه خوب همسرى ، و اى فاطمه ! همانا على خوب شوهرى است ، پس به سوى خانه خود برويد و صبر كنيد تا بيايم . على عليه السّلام گفت : دست فاطمه را گرفتم و با هم به خانه رفتيم و در آنجا او در گوشه‌اى نشست و من در كنار او نشستم ، و هر دو از حيا و خجالت به زمين نگاه مىكرديم تا پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و فرمود : چه كسانى در اينجا هستند ؟ گفتيم : اى رسول خدا [ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ] ! بفرماييد ، شما چه زائر خوب و نيكويى هستيد ! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد شد و نشست و فاطمه نيز در كنار او نشست ، پيامبر به او فرمود : برخيز و مقدارى آب براى من بياور ! فاطمه برخاست و ظرفى را پر از آب كرده به حضور پيامبر آورد ، سپس پيامبر جرعه‌اى از آن آب