تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
على عليه السّلام قطيفه را گرفته به بازار برده و فروخت ، سپس پول آن را ميان مهاجرين و انصار تقسيم كرد و در حالى به سوى خانه‌اش بازگشت كه حتّى يك دينار نيز براى خود نگاه نداشته بود . فرداى آن روز پيامبر با على عليه السّلام مواجه گرديد و خطاب به وى فرمود : اى على ! تو ديروز سه هزار مثقال طلا نصيبت گرديد ، پس من با مهاجرين و انصار و فردا براى صرف صبحانه ميهمان تو خواهيم بود . على گفت : باشد اى رسول خدا ! فرداى آن روز پيامبر با تعدادى از مهاجرين و انصار به سوى خانهء على عليه السّلام حركت كرده و در خانهء على را به صدا درآوردند ، على عليه السّلام به استقبال آنها آمد ولى از شرم عرق بر پيشانى وى نشسته بود زيرا طعامى در منزل نداشت . به هر حال ميهمانان داخل شده و نشستند . در اين حال على عليه السّلام نزد فاطمه عليها السّلام آمد و مشاهده نمود كه ظرفى مملوّ از تريد با گوشت گوساله كه بوى مشك از آن به مشام مىرسيد در نزد وى حاضر است ، على عليه السّلام هنگامى كه خواست آن ظرف را برداشته و نزد ميهمانان ببرد دريافت كه بسيار سنگين است لذا حضرت فاطمه عليها السّلام نيز او را يارى داد تا غذا را آورده و در مقابل ميهمانان قرار دادند . پس از صبحانه پيامبر نزد فاطمه آمده و گفت : دخترم ! آن غذا را از كجا تهيّه كرده بودى ؟ فاطمه گفت : آن طعام از جانب خداوند نصيب ما گرديد زيرا وى هر كه را خواهد روزى بىحساب عطا فرمايد . پيامبر فرمود : سپاس و حمد مخصوص خداوندى است كه مرا زنده نگاه داشت تا از دخترم معجزه‌اى را ببينم كه حضرت زكريا از مريم ديده بود . پس فاطمه فرمود : اى پدر ! من بهتر هستم يا مريم ؟ پيامبر فرمود : تو در ميان قوم خودت و او در ميان قوم خودش .

[ متن عربى ]

208 / 64 - مِصْبَاح الْأَنْوَارِ ، « 1 » عَن أَبِي جَعْفَرٍ ع قَال أَقْبَلَت فَاطِمَةُ ع إِلَى

هامش
( 1 ) مصباح الانوار ، ص 221 .