لم يقدر على الكلام و نقه الحديث كفرح فهمه و العشراء من النوق بضم العين و فتح الشين التي مضى لحملها عشرة أشهر أو ثمانية أو هي كالنفساء من النساء و ذرفت عينه أي سال دمعها و يقال علله بطعام و غيره أي شغله به و المخدع البيت الصغير الذي يكون داخل البيت الكبير و تضم ميمه و تفتح و يقال صبأ فلان إذا خرج عن دين إلى دين غيره و قد تقلب الهمزة واوا
ترجمه :
ابن عبّاس گويد :
يكى از صحرانشينان از قبيلهء بنى سليم در بيابان سوسمارى ديد و آن را گرفته در ميان آستين لباس خويش جاى داده به طرف رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حركت كرد و هنگامى كه به او رسيد با صداى بلند گفت : اى محمّد ! اخلاق رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين بود كه هر گاه به ايشان مىگفتند : « يا محمّد » در پاسخ مىفرمودند : « يا محمّد » و وقتى مىگفتند : « يا احمد » در پاسخ مىفرمودند : « يا احمد » ، و همين طور بود در زمانى كه به ايشان « ابو القاسم » مىگفتند ولى هنگامى كه به ايشان گفته مىشد : « يا رسول اللَّه » مىفرمودند : « لبيك و سعديك » . هنگامى كه صحرانشين مذكور پيامبر را به لفظ « يا محمّد ، يا محمّد » صدا زدند ، پيامبر در پاسخ او گفتند : يا محمّد ، يا محمّد ؟
آن صحرانشين خطاب به رسول خدا گفت : تو همان جادوگر و دروغگويى هستى كه آسمان در زير خود و زمين بر روى خويش دروغگوتر از او نديده است ؟ آيا تو همان كسى هستى كه خيال مىكنى در آسمان خدايى دارى كه تو را بر هر انسان سياه و سفيد و بر هر موجودى ، و بر بتهاى لات و عزّى مبعوث نموده است ؟ اگر نمىترسيدم كه قبيلهام مرا عجول و كم صبر بنامند با اين شمشير ضربتى به تو مىزدم و تو را به هلاكت مىرساندم و بر همه سرورى مىنمودم .
در اين حال عمر بن خطاب از جا برخاست تا او را مورد حمله قرار دهد ، ولى پيامبر مانع او شده و فرمود : بنشين ، زيرا مقام شخص صبور نزديك به مقام پيامبرى است ، سپس رو به سوى عرب صحرانشين نموده و به او گفت :
اى عرب بنى سليم ! آيا كسى از عرب ، چنين عملى را كه تو انجام دادى انجام مىدهد و اين طور به ما و مجلس ما هجوم و توهين مىكند و اين گونه خشونت و درشتى مىنمايد ؟ اى