وَ قَدْ عَلِمُوا أَن النَّبِيَّ يَسُرُّه * مَسَرَّتُهَا جِدّاً وَ يَشْنَى اغْتِمَامُهَا
أقول : قوله ص هذا يدل على عصمتها لأنها لو كانت ممن تقارف الذنوب لم يكن مؤذيها مؤذيا له ص على كل حال بل كان من فعل المستحق من ذمها و إقامة الحد إن كان الفعل يقتضيه سارا له ص و مطيعا
ترجمه :
ابن شهر آشوب روايت كرده است :
سهل بن عبد اللَّه نزد عمر بن عبد العزيز آمد و گفت : قوم تو مىگويند كه تو فرزندان فاطمه [ عليهما السلام ] را بر آنان مقدّم مىدارى ؟
عمر بن عبد العزيز گفت : از صحابهء ثقهء پيامبر نقل شده كه ايشان فرمودند : « فاطمه پارهء تن من است ، هر كه او را راضى كند مرا راضى كرده و هر كه او را به غضب آورد مرا غضبناك كرده است » ، پس به خداوند سوگند من سزاوارترم - به عنوان خليفهء مسلمانان - بر اين كه رضايت پيامبر خدا را به دست آورم ، و اكنون رضايت رسول خدا و فاطمه در رضايت فرزندان فاطمه است .
حقّا كه دانستند مسرور بودن فاطمه شادمانى پيامبر است * و دانستند كه غمگين بودن او پيامبر را غمناك مىسازد علامهء مجلسى گويد : اين سخن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در بارهء دخترش فاطمه عليها السّلام معصوم بودن حضرت فاطمه را اثبات مىكند زيرا اگر حضرت فاطمه از كسانى بود كه گناه از آنها صادر مىشود ، ناراحتى وى سبب ناراحتى پيامبر نمىگرديد بلكه او به دليل معصيتى كه مرتكب شده بود شايستهء ناراحتى و مذمّت بود و پيامبر از آن ناراحتى نه تنها غمگين