تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
آورده‌اند كه بزرگمهر زندانيان را گفت : از پادشاه بخواهيد تا به جاى نان‌خورش به شما بالنگ بدهد ، تا از پوست آن به جاى عطر بهره ببريد ، گوشتش را ميوه‌تان كنيد ، خشك‌شده‌ى آن را چاشنى خوراكتان كنيد و دانه‌اش روغن شما باشد ؛ اين نخستين جايى بود كه فرزانگى وى نمايان شد . نيز گويد : اولين كسى كه در نوشته‌هاى خود از حلواى فالوده ياد كرد ، ابوصلت بود كه در دوران جاهليت مىزيست و در وصف عبدالله بن جدعان چنين سرود :
له داع بمكة مُشمَعلّ * و آخر فوقَ دارته ينادى إلى روح من الشيزى عليه * لباب البرّ يلبك بالشهاد
« او در مكه كسى داشت كه شتابان مردم را فرا مىخواند ، و ديگرى كه بر فراز خانه‌اش ندا در مىداد تا مردم به ظرف آبنوسى سرشارى روى آورند كه دانه‌ى گندم و شهد در آن به هم آميخته است . » منظور وى از « ديگرى » ، ابوقحافه پدر ابوبكر است . « 1 » جوهرى : لقبِ معدىكرب بن حارض بن عمرو برادر شرحبيل ، « غلَفا » بود ؛ زيرا به گمان ايشان وى نخستين كسى بود كه رايحه‌ى مشك را در غلاف كرد و نگه داشت . « 2 » ابوالفرج اصفهانى ، از صدقة بن عبيد مازنى : هنگامى كه ازدواج كردم ، پدرم براى من وليمه داد . ده ظرف بزرگ تريد گوشت گوسفند به عمل آورديم . اولين كسى كه آمد هلال مازنى بود كه بسيار مىخورد ، ظرفى برايش برديم و خورد ، و به دنبال آن ، يكى پس از ديگرى را برديم و تا ظرف دهم را خورد و آن‌گاه نوشيدنى خواست و او را قرابه‌اى شراب داديم . آن را بر كنار دهانش نهاد و همه را در شكمش خالى كرد و برخاست و روانه شد و ما دوباره به آشپزى پرداختيم . « 3 » از جمل ابومخنف : نگهبانان بيت‌المال كه پس از نيرنگ طلحه و زبير با عثمان بن
هامش
( 1 ) . همان 302 ( 2 ) . صحاح اللغة ( غ‌ل‌ف ) 4 / 1412 ( 3 ) . الاغانى 3 / 49 .