آوردهاند كه بزرگمهر زندانيان را گفت : از پادشاه بخواهيد تا به جاى نانخورش به شما بالنگ بدهد ، تا از پوست آن به جاى عطر بهره ببريد ، گوشتش را ميوهتان كنيد ، خشكشدهى آن را چاشنى خوراكتان كنيد و دانهاش روغن شما باشد ؛ اين نخستين جايى بود كه فرزانگى وى نمايان شد .
نيز گويد : اولين كسى كه در نوشتههاى خود از حلواى فالوده ياد كرد ، ابوصلت بود كه در دوران جاهليت مىزيست و در وصف عبدالله بن جدعان چنين سرود :
له داع بمكة مُشمَعلّ * و آخر فوقَ دارته ينادى
إلى روح من الشيزى عليه * لباب البرّ يلبك بالشهاد
« او در مكه كسى داشت كه شتابان مردم را فرا مىخواند ، و ديگرى كه بر فراز خانهاش ندا در مىداد تا مردم به ظرف آبنوسى سرشارى روى آورند كه دانهى گندم و شهد در آن به هم آميخته است . »
منظور وى از « ديگرى » ، ابوقحافه پدر ابوبكر است . « 1 »
جوهرى : لقبِ معدىكرب بن حارض بن عمرو برادر شرحبيل ، « غلَفا » بود ؛ زيرا به گمان ايشان وى نخستين كسى بود كه رايحهى مشك را در غلاف كرد و نگه داشت . « 2 »
ابوالفرج اصفهانى ، از صدقة بن عبيد مازنى : هنگامى كه ازدواج كردم ، پدرم براى من وليمه داد . ده ظرف بزرگ تريد گوشت گوسفند به عمل آورديم . اولين كسى كه آمد هلال مازنى بود كه بسيار مىخورد ، ظرفى برايش برديم و خورد ، و به دنبال آن ، يكى پس از ديگرى را برديم و تا ظرف دهم را خورد و آنگاه نوشيدنى خواست و او را قرابهاى شراب داديم . آن را بر كنار دهانش نهاد و همه را در شكمش خالى كرد و برخاست و روانه شد و ما دوباره به آشپزى پرداختيم . « 3 »
از جمل ابومخنف : نگهبانان بيتالمال كه پس از نيرنگ طلحه و زبير با عثمان بن
هامش
( 1 ) . همان 302
( 2 ) . صحاح اللغة ( غلف ) 4 / 1412
( 3 ) . الاغانى 3 / 49 .