هم من و هم آنان چيزهايى گفتهايم ، ولى آخرين گفتهى من بهتر از اولين گفته است . عبيد گفت :
فمنك البداء و منك الغير * و منك الرياح و منك المطر
و انت امرت بقتل الامام * و قلت لنا انه قد كفر
فهبنا اطعناك فى قتله * و قاتله عندنا من امر
و لميسقط السقف من فوقنا * و لمينكسف شمسنا و القمر
و قد بايع الناس ذا تدرا * يزيل الشبا و يقيم الصغر
و يلبس للحرب اثوابها * و ما من وفى مثل من قد غدر
« مخالفت و دگرگونى از جانب تو است و باد و باران نيز هم . تو خود به كشتن امام فرمان دادى و گفتى كه او كفر ورزيده است . پس تو ما را چنين تصور كن كه در كشتن او فرمانت بردهايم ؛ زيرا قاتل اصلى آن باشد كه دستور داده است . اينك ، نه سقفى از فراز ما فرو افتاده و نه خورشيد و ماه را گرفتى پديد آمده است ، تنها مردم با ارجمندى بيعت كردهاند كه سايهى خطر را از سر ما مىزدايد و كژىها را سامان مىدهد و براى نبرد جامهى جنگ بر تن مىكند و روشن است كه انسان وفادار هرگز به خيانتكاران نمىماند » . « 1 »
همو : چون عايشه در مكه سخن گفت و بر خونخواهى عثمان پاى فشرد ، عبدالله بن عامر حضرمى كه كارگزار عثمان در مكه بود ، گفت : اولين خونخواه من هستم . وى نخستين كسى بود كه پاسخ داد و گروهى از امويان كه پس از كشته شدن عثمان از مدينه گريخته بودند ، از او پيروى كردند و سرهاى خويش را بالا گرفتند . اولين جايى كه آنان سخن گفتند در حجاز بود ، سعيد بن عاص و وليد بن عقبه و ديگر امويان به دنبال آنان افتادند ، عبدالله بن عامر با پولى بسيار از مكه بدانان پيوست ، يعلى بن اميه با ششصد شتر و ششصد هزار درهم از يمن سوى آنان آمد و در ابطح رحل اقامت افكند و طلحه و
هامش
( 1 ) . الكامل 3 / 206 .