دادند و اين اولين شهادت دروغينى بود كه در اسلام داده شد .
همو گويد : آنان به بصره رسيدند و عثمان بن حنيف نزد آنان رفت و راه ايشان ببست و نبردى درگرفت ، اما پس از چندى سازش كردند و تا آمدن على ( ع ) جنگ را فروگذاشتند . اما بارى بر عثمان بن حنيف شبيخون زدند و او را به اسارت بردند و زدند و ريش تراشيدند و چون از يورش برادرش سهل بر همپيمانان خود در مدينه بيم بردند ، او را رها كردند و قصد بيتالمال نمودند ، ولى خزانهداران و نگهبانان آن اندازه جلو ايشان ايستادند كه هفتاد مرد از آنان كشته شدند ؛ برخى زخم خوردند و گردن پنجاه تن نيز پس از اسارت زده شد ، اينان اولين گروهى بودند كه در اسلام مظلومانه به شهادت رسيدند .
مىافزايد : على ( ع ) از ربذه به ابوموسى اشعرى نامه نوشت تا مردم را بسيج كند . اما ابوموسى آنان را درجا نگه داشت و گفت : اين فتنهاى بيش نيست . خبر به على ( ع ) رسيد و قرظة بن كعب انصارى را بر كوفه گمارد و به ابوموسى چنين نوشت : « اى خياطزاده ، از كار ما چونان راندهاى سرزنششده بر كنار شو ، كه اين اولين روز رويارويى ما و تو نيست و تو را نيرنگهاى بسيار باشد . »
گويم : در اين « نيرنگهاى بسيار » اشاره به ماجراى تحكيم دارد كه بعدها رخ داد و اين نيز يكى از پيشگويىهاى آن حضرت است .
طبرى ، از ابنعباس : فاطمه نخستين كسى بود كه برايش تابوتى ساختند . اسماء بنت عميس كه ديده بود در سرزمين حبشه چنان مىكنند ، آن را فراهم آورد . « 1 »
گفتهاند : اولين زنى كه پس از خديجه اسلام آورد ، امالفضل همسر عباس بود كه مادر فضل و عبدالله و معبد و قثم و عبدالرحمان و حبيب بود و هلالى در بارهى فرزندانش چنين گفته است :
ما ولدت نجيبة من فحل * كستة من بطن امالفضل
اكرم بها من كهلة و كهل
« هيچ بانوى نژادهاى بزرگمردانى چون آن شش تنى كه از امالفضل زاده شدهاند ،
هامش
( 1 ) بنگريد به : تاريخ الامم و الملوك 11 / 599 .