در مزاج وقى توام با مغص ( - درد ) وكرب ( - اندوه ) پديد مىآيد .
الهيولى 93 / 12
هيولى آن چيزى است كه دربردارندهء صورت است مانند نقره كه دربردارندهء شكل انگشترى است وطلا كه دربردارندهء دينار است ، وبدن كه دربردارندهء نفس است .
الهيولى البعيدة 93 / 16
آن هيولائى است كه بهيچ وجه از خود صورتي ندارد وهمان است كه وقتي با طول وعرض وعمق صورت پذيرد جسم پديد مىآيد واين را طينت عالم وخميره عالم نيز گفتهاند .
الهيولى القريبة 94 / 1
آن هيولائى است كه براي آن از خود صورتي است مانند نقره كه براي آن از خود صورت جسمي ونقرهاى است پيش از آنكه متلبّس به صورت انگشترى شود .
اليد 113 / 17
دست مشتمل است بر شانه وبازو وساعد وكف وانگشتان .
اليرقان ( - زردى ) 127 / 12 « 1 »
كه آن را « ارقان » نيز گويند زردى است كه از آميزش صفرا با خون پديد مىآيد .
يفعل 80 / 8
يا « فعل » معنى است كه براي چيزى حاصل مىشود هنگامى كه موجب تحريك چيز ديگر مىگردد ويا اثرى در آن مىگذارد مانند معنى كه از « آتش هيزم را مىسوزاند »
هامش
( 1 ) سبب يرقان بسيارى صفرا بود كه بهمه تن بگسترد وتن را زرد گرداند . هدايه 461