تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه ورام ( آداب و اخلاق در اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
خو گرفته‌اند ، جوانشان پليد و تندخو ، و پيرمردشان گناهكار ، و دانشمندشان دو رو ، و قرآن‌خوانشان بىصداقت شده ، كوچكشان به بزرگ‌شان ، احترام نمىگذارد و توانگرشان از مستمندشان دستگيرى نمىكند . » ( 83 ) يكى از بزرگان مىگويد : دورى كن از غم و غصّه فردا و براى فردا به پروردگار فردا دلخوش باش ! ابو ذر - خدايش بيامرزد - مىگويد : روز تو به منزلهء شتر سوارى تو است ، هر گاه سرش را در اختيار بگيرى ، دمش به دنبال مىآيد يعنى هر گاه اوّل صبح كار نيكى را آغاز كنى ، تا آخر روز سرگرم نيكى خواهى بود . لقمان به پسرش گفت : پسرك من ! آن چنان گرفتار دنيا مباش كه به حال آخرتت زيان رساند ، و آن طور دنيا را ترك نكن كه سربار ديگر مردم باشى . على ( ع ) كمتر اتفاق مىافتاد كه روى منبر نشيند ، مگر اينكه پيش از خطبه مىگفت : « اى مردم از خدا بترسيد كه هيچ كس بيهوده آفريده نشده تا بازى كند و خود سر رها نشده تا كار بى جا انجام دهد ، و دنيايى كه براى او خوب جلوه مىكند جايگزين آخرت كه با نگرش بد ، در چشم او بد جلوه كرده است نمىشود و نيست فريب خورده‌اى كه به همّت والاى خود ، از دنيا به پيروزى رسيده است مانند ديگرى كه از آخرت به كمترين بهره‌اش دست يافته است . » ( 84 ) معاويه از ضرار بن صمره شيبانى راجع به حالات امير المؤمنين پرسيد او گفت : گواهى مىدهم كه در بعضى از موارد ديدم او را هنگامى كه شب پرده‌هاى تاريكى را گسترده و آن بزرگوار در محراب عبادت ايستاده و محاسن خود را گرفته ، به خود مىپيچيد مانند پيچيدن مارگزيده و گريه مىكرد مانند اندوه رسيده و مىگفت : « اى دنيا اى دنيا از من بگذر ، خود را به من عرضه مىكنى ؟ مرا مىطلبى ؟ نزديك مباد آن هنگام ! و چه دور است آرمان تو ! ديگرى را بفريب كه مرا به تو نيازى نيست و تو را سه بار طلاق داده‌ام كه در آن بازگشت نيست ، پس زندگانى تو كوتاه و ارزش تو اندك ، و آرزوى تو پست است ، آه از كمى توشه و