در عرصهء روحى ، روانى و بدنى دچار كاستى جسمى و شخصيتى خواهد شد .
سيستم مشترك عصبى - هورمونى ، موجبات هيجان و تحريك جنسى را در وجود زن فراهم مىسازد ، با اين تفاوت كه مركز هيجان در اندام زن ثابت نيست . در برخى از زنان ، اعضاى تناسلى عهدهدار اين مهم حياتى است و در بعضى ، پستانها ، زبان ، پلك چشم ، نرمهء گوش ، لبها ، دهان و موى ، ولى در اين ميان ، پستانها از نقش و حساسيت مهمترى برخوردارند ؛ زيرا دستگاه « نعوظ » ( تحريك و ايستايى آلت جنسى ) در برخى از زنان به پستانها ارتباط پيدا مىكند .
امام عليه السّلام فيزيولوژى جنسى زنان را با ايجاز و اختصار و در عين حال ، در كمال لفظى و معنوى تبيين مىسازد و از اهميت « سكسوفيزيولوژى » و تحريك ميل جنسى زنان در ايفاى وظايف اخلاقى و اجتماعى و توليد نسلى سالم و برومند ، خطاب به مردان ، حقايق عملى را تشريح فرموده است كه در عرصهء دانش نوين به اثبات رسيده است ] .
و لا تجامعها الّا و هى طاهرة ، فاذا فعلت ذلك ( كان أروح لبدنك ، و أصحّ لك بإذن اللّه ) 143 .
[ خوب دقت كنيد ] با زنان جز به هنگام طهر و پاكى آنها آميزش مكن [ با زنى كه در جريان قاعدگى ( پريود ) قرار دارد نزديكى مكن ] . بنابراين اگر در حالت پاكى زنان آميزش كنى [ نتايج درخشان آن از نظر علمى و عملى ] براى بدن تو بهتر و آرامبخشتر بوده و از نظر بهداشتى براى تو سالمتر و به اذن خداوند متعال به صحت و صلاح تو شايستهتر است . [ در دوران قاعدگى ( پريود ) ، جدارهء داخلى رحم ( آندومتر ) تحت تأثير برخى هورمونها و كنشهاى شيميايى فرو مىريزند و خونريزى از ديوارهء رحم با پارگى مويرگهاى خونى آغاز مىشود ؛ زيرا افزايش تدريجى خون ، مقاومت قشر نازك مويرگها را درهم شكسته ، لايهء داخلى رحم از هم گسسته ، خون سرازير مىگردد . اين هنگام ، وقت قاعدگى زن است . حال اگر در شرايط قاعدگى زن ، عمل آميزش صورت گيرد و دو سلول جنسى ( زن و مرد ) با هم تركيب شوند ، جنين در سيل خون و مخاطره قرار مىگيرد و مضافا اينكه جدارهء رحم براى حفظ جنين شروع به فعاليت و لايهسازى خونى خود مىكند و از سويى هم لايهء سابق آندومتر ( قشر داخلى رحم ) پاره شده و خونهاى قبلى به بيرون مىريزد ، اين دو نوع تحريك و فعاليت متغاير ، واكنشهاى پيچيدهاى در رحم و تأثيراتى بر جنين و سرانجام بر سلامتى زن نيز خواهد داشت . لذا در
الرسالة الذهبية ( نامه زرين سلامت ) ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: المنسوب لإمام الرضا ( ع )
ص٩٦