108 ذو الشهادتين
عمارة بن خزيمة بن ثابت از عموى خود كه يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود ، نقل كرد :
روزى پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ، از يك بيابانگرد اسبى خريدارى كرد ، ولى چون پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پول آن اسب ، همراهشان نبود ، به سرعت رفت تا وجه آن را بياورد .
مردم كه نمىدانستند اين اسب را پيامبر خريدارى كرده ، اطراف مرد بيابانگرد را گرفته و بر قيمت آن اضافه مىكردند ، تا اينكه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد .
مرد بيابانگرد رو به پيامبر كرد و گفت :
بيا و اين اسب را بخر ، و گر نه آن را خواهم فروخت .
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود :
من اين اسب را از تو خريدهام و با تو معامله كردهام . پس چرا قصد فروش آن را دارى ؟