به سلطان محمد رسيد . كار سنجر را نپسنديد و به وى نوشت :
« خاندان غزنوى خاندانى بزرگ هستند به آنها صدمهاى مرسان و قصدى بد مكن »
سنجر خيرخواهى برادر را قبول نكرد و آماده به فرياد رسيدن پناهنده خود شد . اين واقعه در سال 510 اتفاق افتاد .
صاحب غزنه با تبختر تمام از سپاه سيلها به حركت درآورد و فيلهاى خود را آرايش كرد . سنجر درحالىكه چتر سلطنتى بر سرش سايه افكنده بود و فتح در سمت راست او كف مىزد بيامد . صاحب غزنه پنجاه فيل داشت كه مقابل صفهاى سپاهش آنها را به صف كرد . پنجاه فيل را جلو هزاران افراد سپاهى قرار داد . بر اينها پهلوانان صاحب غيرت و حمايت - كنندگان تيرانداز قرار داشتند . نزديك بود كه شكست در سپاه سنجر بيفتد زيرا اسبان از فيلها وحشت داشتند و فيلها چون سيلها روآور شدند .
پس امير ابو الفضل صاحب سجستان از اسب پياده شد و اقدامى جسارتآميز كرد ميان چهار دست و پاى فيل بزرگ رفت و با خنجر خود شكم آنرا بدريد . فيل بزرگ فرياد برآورد و پشت به ميدان كرد . فيلها دنبال فيل بزرگ را گرفتند و سپاه غزنوى شكست خورد و سپاه سنجرى فتح كرد .
سلطان سنجر بر اموال غزنه و گنجينههاى پنهان و آشكاراى آن دست يافت . اين خزينهها كه مال خاندان محمود بود از ابتداى سلسله غزنوى تا روزگار سنجر دست نخورده بودند و مهر آنها را نشكسته بودند . چون سنجر به غزنه آمد بند و سد آن را نشكست و پوشش آن را پاره كرد .
چون سنجر اموال غزنه را صاحب شد و خزينههاى سرشار آن را خالى كرد بهرامشاه را به كار و تختش منصوب نمود . در حقيقت در عينآباد -
تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: فتح بن على بندارى اصفهانى
ص٣١٦