تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سلسله سلجوقى ( زبدة النصره ونخبة العصره ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
فخر الدوله در همراهى اميران بزرگ چون سيف الدوله صدقه بن بهاء الدوله و اياز و ترشك و خمارتاش با سپاه گوهر آگين عزم ميافارقين كردند . در راه اخلاط امراء به عراق باز گرديدند . در سال 479 ديار بكر از اقطاع و تيول فخر الدوله خارج شد و سلطان آن را به عميد ابى على بلخى واگذار كرد . شرف الدوله در رسيدن به شهر رقه پايان كار پرمشقت خود را ستايش كرد ( پسند نمود ) و مالى را كه به ارتق در مقابل رهائى وعده كرده بود تهيه نمود و به پيمان خود وفادار ماند گفتارش درست درآمد و وجه تعهدى را ارسال داشت . هنگامى كه خبر اين حكايت را به سلطان رساندند شك نكرد كه شرف الدوله محبوس گرديده و كار وى تا آنجا تنزل يافته كه برشوه متوسل گرديده است ، پس بر عميد الدوله بن جهير خلعتداد و او را باطاعت تركمنان به تيول و اقطاع خود فرستاد . از امراء آق سنقر را قبل از آنكه حاكم حلب گردد به همراهى عميد الدوله گسيل داشت همچنين امير ارتق را در خدمت عميد الدوله فرستاد و به موصل رسيد و اهل شهر و عشاير موصل راه فرمانبردارى گزيدند . سلطان به شهرهاى مسلم بن قريش با سپاهى مدافع و قلبى ثابت و محكم متوجه گرديد . هنگاميكه به تندرستى و نجات مسلم بن قريش آگاه شد و دانست كه با مكر و حيله از دست كسى كه راه را بر وى گرفته بود گريخته است مؤيد الملك بن نظام الملك را نزد وى فرستاد و او را به سوگندان و عهود مطمئن ساخت . مؤيد الملك مسلم بن قريش ( شرف الملك ) را بحضور سلطان كه در بوازيج بود بياورد و شيرينى ملاقات سلطان را و افتخار محضر پربركت و شريف او را در كام جانش شيرين ساخت . مسلم درين هنگام زندگانيش تباه شده بود تا آنجا كه اموالش را يغما كرده بودند و براى تقديمى معمول مجبور به قرض گرديد . حتى چارپايان خود كه در آنها اسبى با نژاد و هنرمند بنام بشار داشت به سلطان تقديم كرد . اين اسب همان است كه در روز واقعه آمد جان راكب خود را حفظ كرد و بر همه چارپايان