للرؤية [ كذا ، والصواب : لقابلية الرؤية ] دخلا في ذلك . فجميع الملل والأقوام بانون على الرؤية ؛ فإذا رأوه حكموا بانقضاء الشهر السابق ودخول اللاحق « 1 » .
ثالثا ، لازمهاش ناديده گرفتن روايات مصرّحه به « رؤيت هلال » به عنوان نشانهء شروع ماه است .
بنابراين صرف خروج ماه از تحت الشعاع - كه به دست آوردن آن يكى از سادهترين محاسبات نجومى قديم وجديد است - نشانهء شروع وثبوت ماه جديد نيست وحتّى آية الله خويى رحمه اللّه كه شايد بيش از همه براي تثبيت مدّعاى خود از آن استفاده كرده ، در پاسخ به استفتايى فرموده است :
لا أثر للاطمئنان بتولّده ، بل ولا الاطمئنان بقابليّته للرؤية ، بل لا بدّ من الرؤية خارجا « 2 » .
البتة ذيل سخن ايشان ، يعنى « ولا الاطمئنان . . . » پذيرفتنى نيست .
دليل عدم اعتبار رؤيت هلال با چشم مسلّح
از مقدّمات بحث معلوم شد كه نمىتوان « رؤيت هلال » را در أحاديث طريق براي صرف خروج ماه از محاق وتحت الشعاع ، يا طريق براي مقارنهء نيّرين يا تولّد هلال ( يعنى لحظهء پس از مقارنه ) دانست « 3 » . اكنون مىگوييم : با توجه به تأكيد روايات فراوان بر « رؤيت » - حتّى به صورت حصر مانند « لا تصم إلّا للرؤية » يا « ليس على أهل القبلة إلّا الرؤية » - وعدم امكان ناديده گرفتن آنها ، واز سوى ديگر موضوعيت نداشتن « رؤيت » ، مقتضاى رعايت اين دو جهت آن است كه بگوييم : « رؤيت » در ادلّه طريق است براي وصول قمر در مدار خود به نقطهاى خاص كه از آن تعبير مىشود به « رؤيتپذيرى به هنگام غروب آفتاب » يا « قابلية رؤيت » يا « امكان رؤيت » . يعنى شارع مقدّس رؤيتپذيرى هلال را به هنگام غروب خورشيد - يا اندكى بعد از آن - ملاك ونشانهء شروع ماه قمري وتحقّق عنوان « ماه » وترتّب آثار « ماه » قرار داده است ، هر چند هلال به سبب مانعى مانند ابر رؤيت نشود يا أساسا كسى استهلال نكند . محض توضيح مىافزايم كه در ادلّه وروايات « رؤيت بيوت مكّه » نشانهء وجوب قطع تلبيه براي متمتّع ، و « توارى مسافر از خانههاى شهر
هامش
( 1 ) . رؤيت هلال ، ج 2 ، ص 816 - 818 ، نيز رك : ص 820 .
( 2 ) . رؤيت هلال ، ج 2 ، ص 1084 .
( 3 ) . نيز رك : رؤيت هلال ، ج 2 ، ص 1479 .