مردم بغداد در سال 198 ق و پس از كشته شدن امين ، به شكل عام با مأمون بيعت كردند « 1 » و خود وى در آن زمان در رى اقامت داشت . سپس به مرو خراسان رفت و فضل بن سهل را در منصب وزارت ابقا كرد و لقب ذو الرياستين به او داد ، چون او هر دو مقام لشكرى و كشورى ( شمشير و قلم ) را در خود جمع كرده بود . « 2 » مأمون ادارهء امور عراق را نيز به برادر فضل ، حسن بن سهل واگذار كرد . « 3 » بدين ترتيب ، مأمون در محيطى كه در واقع ايرانى بود ، قرار گرفت ؛ خراسانيان ايرانى بودند و خاندان سهل رتق و فتق امور دولت را بر عهده داشتند و شرايط به شكلى بازگشت كه برمكيان در اوايل دوره هارون الرشيد بر قدرت ، پنجه انداخته بودند . « 4 »
مردمان خراسان و فارس [ ايران ] از هنگام فتوحات اعراب تا آن روزگار ، به تمايل به علويان و دوستى و تكريم خاندان على بن ابى طالب عليه السّلام مشهور بودند ، ازاينرو ، مأمون نتيجه گرفت كه چارهاى جز جلب احساسات ايشان ندارد . اين مردم ، پايهء اصلى خلافت و دولتش را تشكيل مىدادند و بيعت با يكى از علويان مىتوانست بهترين راه براى تأمين خواستههاى آنان باشد .
تشيع در همه اركان دولت عباسى گسترش يافته بود و بسيارى از طالبيان ، سوداى آن داشتند كه بر دولت خروج كنند و ما شاهد قيامهاى متعدد شيعى بوديم كه در دوره مأمون ، بيشتر از دورهء خلفاى قبلى و پس از او واقع شدند . ريشههاى تشيع ، حتى در مركز خلافت گسترش يافته بود ؛ مثلا ، فضل بن سهل ذو الرياستين ، وزير مأمون شيعى بود « 5 » و طاهر بن حسين سردار او ، كه به مسئله برادرش امين خاتمه بخشيد ، تمايلات شيعى داشت . ابن اثير روايت مىكند كه طاهريان همگى شيعى بودند . او در روايت خود ، آنجا كه از جنگ سليمان
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 166 .
( 2 ) . مأمون به فضل بن سهل ، امارت و وزارت دولت خود را سپرد ، و او اولين وزيرى است كه اين دو منصب را باهم عهدهدار شد . ( جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 306 ) .
( 3 ) . همينطور مأمون امر ديوان خراج را به حسن بن سهل واگذار كرد ( ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 85 / جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 305 )
( 4 ) . جمال سرور ، الحياة السياسية فى الدولة العربية الاسلامية ، ص 227 .
( 5 ) . رونلدسن ، عقيدة الشيعة ، ص 190 .