كه مسئله بيعت او به ولايتعهدى با برجستهترين مرد از خاندان علوى آن دوران ( على الرضا عليه السّلام ) پيش آمد .
هارون الرشيد در امر ولايتعهدى به دو فرزندش امين و مأمون بسنده نكرد ، بلكه فرزند ديگرش قاسم را بعد از امين و مأمون ، وليعهد ساخت و به وى نام مؤتمن داد و حكومت جزيره و شهرهاى مرزى اسلام و روم را به او بخشيد . بدينسان ، هارون دولت عباسى را بين فرزندان خود تقسيم كرد و با اين كار ، زمينهء رقابت و حسادت بين اين سه برادر را فراهم آورد و بذرهاى فتنه را بين امين و مأمون كاشت و حزب عباسى را تضعيف كرد . اين امر ، زمينه را براى تقويت حزب علوى ، در دوره مأمون فراهم ساخت . « 1 »
طبرى ديدگاههاى مردم را بعد از اخذ تعهدنامه توسط هارون از فرزندانش در امر خلافت ، توصيف كرده ، مىنويسد : « چون هارون بلاد را بين سه فرزند خود تقسيم كرد ، گروهى از مردم گفتند كه كار حكومت را تحكيم بخشيد ؛ عدهاى ديگر گفتند كه نه ، بلكه بين آنان دشمنى ايجاد كرد و عاقبت اين امر وحشت و ناامنى براى رعيت است . » « 2 » مردى اعرابى در كنار كعبه بود ، پس از آنكه هارون دستور داد پيماننامه ولايتعهدى را به ديوار كعبه بياويزند ، گفت : « شمشيرها برهنه خواهند شد و فتنه رخ خواهد داد و بر سر ملك ، نزاع درخواهد گرفت . » « 3 »
شكى نيست كه شيعيان از دشمنى و جنگ بين امين و مأمون و جناحبندى و تقسيم دولت عباسى به هوادارى از اين يا آن برادر ، شادمان بودند . دعوت شيعه سريعا در حال گسترش بود و پيشوايان علوى حركتهاى خود را آغاز كرده بودند كه ما در همين بحث از آن ياد كرديم و شاهد بوديم كه دوره مأمون ، نهضتهاى شيعى فراوانى به خود ديد .
بههرحال ، بيعت با على الرضا عليه السّلام مىتوانست رضايت خاطر كامل مردمان خراسان را فراهم آورد و شكى نيست كه اين انگيزه ، پيشاپيش انگيزههاى ديگرى بود كه باعث شد او ولايتعهدى را به اين رهبر علوى واگذار كند . مأمون پيوندى مستحكم با خراسان داشت ؛
هامش
( 1 ) . حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام ، ج 2 ، ص 160 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 603 .
( 3 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 364 .