دربارهء انديشههاى سياسى سليمان چنين مىگويد : « نظر او اين بود كه امامت بايد بين مردم به صورت شورايى باشد و اين شورا مىتواند با دو كس از برگزيدگان مسلمانان منعقد شود ؛ امامت مفضول با وجود فاضل هم جايز است ، و ازاينرو ، او امامت ابو بكر و عمر - رضى اللّه عنهما - را به اين دليل كه امت طبق حق اجتهاد خود آنان را اختيار كردند ، بر حق مىدانست . او گاه مىگفت : مردم در بيعت با ابو بكر و عمر ، آن هم با وجود على عليه السّلام ، مرتكب خطايى شدند كه به درجهء فسق نمىرسيد ، و اين خطا ، خطاى اجتهادى بود . علاوه بر اين ، او عثمان - رضى اللّه عنه - را به سبب امورى كه از او سر زده بود سرزنش كرد و حتى كافرش خواند . همچنين عايشه و زبير و طلحه - رضى اللّه عنهم - را به سبب جنگ با على عليه السّلام تكفير كرد . » « 1 » سليمان بن جرير متعرض اعتقادات روافض در مسئله بداء و تقيّه هم شد . گروهى از معتزله « 2 » و گروهى از اهل سنت « 3 » به سليمان بن جرير پيوستند . حركت او تأثير بزرگى در شيعه داشت ، به گونهاى كه انديشههاى او باعث متفرق شدن عدهء فراوانى از شيعيان از اطراف امام جعفر صادق عليه السّلام گرديد . « 4 »
[ دو فرقه از فرق زيدى ]
يكى از فرقههاى زيديه كه در عصر عباسى اول جايگاه مهمى داشت ، فرقه صالحيه ( ياران حسن بن صالح بن حى ) بود . « 5 » آنها نزديكترين فرقهء شيعى به اهل تسنن مىباشند . « 6 »
هامش
- امام صادق پس از مرگ فرزند و جانشينش اسماعيل برمىگردد كه فرمود : براى خداوند عزّ و جل در امامت اسماعيل بداء حاصل شده است . سليمان اين بداء را منكر شد . مختار ثقفى هم - همانگونه كه سابقا آورديم - به بداء فرامىخواند ، به اين معنا كه مشيّت خدا در بعضى امور تغيير مىكند .
( 1 ) . شهرستانى ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 159 - 160 .
( 2 ) . و از ايشان جعفر بن مبشر و جعفر بن حرب و كثير النوى مىباشند كه اصحاب حديثاند .
( 3 ) . شهرستانى ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 160 . شهرستانى از مخالفت سليمان با نظريه تقيّه چنين مىگويد :
« آنها هرچه را مىخواهند مىگويند و چون گفته مىشود اين سخن حق نيست و نادرستى آن حتى براى خودشان آشكار شده ، مىگويند : اين را به تقيّه گفتيم و اين كار را به تقيّه انجام داديم . »
( 4 ) . نشار ، نشأة الفكر فلسفى فى الإسلام ، ج 1 ، ص 199 .
( 5 ) . او كوفى و از بزرگان علماست ، و مسلم و بخارى تولد او را در سال 100 ق و مرگ او را سال 169 ق مىدانند . او فقيه و متكلم بود و برادرانش على و صالح او را يارى كردند . ( ابن نديم ، الفهرست ، ص 127 ) .
( 6 ) . بغدادى ، الفرق بين الفرق ، ص 24 .