ثبوت و تنزيه آن از خطا و اشتباه ترديد نكرده است . »
پنجم - مستشرق ر . ف . بودلى :
او در كتابش « زندگانى محمد » درباره « حديث افك » گويد : « محمد هميشه هرگاه به سفر يا جنگ و يورش مىرفت ، يك يا دو تن از زنانش را با خود همراه مىكرد . . . تا آنجا كه گويد : عايشه بيدار شد و براى قضاى حاجت بيرون رفت . . . و چون خواست وارد هودج گردد متوجه شد كه گردنبندش باز شده و از گردنش افتاده است . پس ، بازگشت و . . . دوباره بازگشت تا به قافله برسد كه ديد قافله در آنجا نيست . . . خود را در چادرش پوشانيد . . . و چون بيدار شد چنان ديد كه خورشيد بالا امده و او تنها نيست . . . عايشه چشمانش را ماليد و آن جوان تبسم كرد و سپس شترش را خوابانيد . . . و آن سؤالى كه جوابى نيافته اين است كه : عايشه چگونه بدون خبر دادن به كسى بيرون رفته است ؟ . . . »
بررسى فشرده گفتار مستشرقين دربارهى « شروع وحى » و « افسانه غرانيق » :
1 - درباره شروع وحى : گفتار مستشرقين دربارهى شروع وحى نتيجهى همان رواياتى است كه ما در باب چهارم اين كتاب همه را بررسى كرديم و دانستيم كه آنها با واقعيت تاريخى مخالفت دارند .
2 - دربارهى افسانهى غرانيق : ما در باب پنجم اين كتاب به روشنى بيان داشتيم كه اين روايات از ساختههاى زنديقان است . و مستشرقين از آنها بهرهبردارى كردهاند . و خداوند سبحان فرموده :
وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ * يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
« مثل سخن خبيث و ناپاك ، مثل درخت خبيث و ناپاك و بىريشهاى