وارد خانهى من شد فرمود : « بگوييد ابوبكر با مردم نماز بگزارد . » گويد : گفتم : يا رسول الله ! ابوبكر مردى رقيق و دلنازك است و هر گاه قرآن « بخواند نمى تواند از گريه خوددارى نمايد ، اى كاش غير ابوبكر را فرمان مىدادى . . . دو يا سه بار اين سخن را تكرار كردم و او فرمود : « بايد ابوبكر با مردم نماز بگزارد ، شما همراهان يوسفيد . » « 1 »
و در حديث ديگرى گويد : « [ به پيامبر گفتم : ] اگر او در مصلاى شما بايستد گريه مىكند . فرمان دهيد تا « عمر بن خطاب » با مردم نماز بگزارد . . . » تا آخر حديث . « 2 »
و در حديث ديگرى گويد : « پيامبر در بيمارى منجر به فوتش فرمود : « بگوييد ابوبكر با مردم نماز بگزارد . » گفتم : ابوبكر اگر در جاى شما بايستد از شدت گريه چيزى به گوش مردم نرساند . فرمود : « بگوييد ابوبكر با مردم نماز بگزارد . » پس به حفصه گفتم : تو بگو ابوبكر از شدت گريه چيزى به گوش مردم نرساند ، اى كاش عمر را فرمان مىدادى . فرمود : « همراهان يوسف ! بگوييد ابوبكر با مردم نماز بگزارد . » حفصه رو به من كرد و گفت : من هيچگاه از تو خيرى نديدم . » « 3 »
و گويد : « به راستى كه من در اينباره فرمان رسول خدا را به او بازگرداندم و كثرت مراجعهام به او بدان خاطر بود كه باور نداشتم مردم كسى را كه بعد از پيامبر جانشين او شود ، دوست بدارند . و چنين مىديدم كه هر كس جانشين او گردد
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، كتاب الصلاه ، ج 1 ص 313 ؛ صحيح بخارى ، كتاب الاذان ، ج 1 ص 87 ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 229 ؛ مسند ابىعوانه ، ج 2 ص 114 .
( 2 ) - صحيح بخارى ، ج 1 ص 87 وج 2 ص 161 ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 270 .
( 3 ) - صحيح بخارى ، ج 1 ص 87 ، و ج 4 ص 173 ؛ صحيح ترمذى ، ج 2 ص 455 ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 202 ؛ مسند ابىعوانه ، ج 2 ص 117 ، و نزديك به آن در ص 115 ؛ طبقات ابنسعد ، ج 2 قسمت اول ص 127 ، چاپ اروپا .