بودند ، و او بود كه بر آن دامن مىزد و به جستجو و گردآورى و بزرگنمايى آن مىپرداخت . او و « حمنه » . . . تا آخر حديث . « 1 »
اين حديث با حديث پيش در مواردى اختلاف دارند از جمله آنكه ، در حديث اول داستان بيرون رفتن او براى قضاى حاجت و سخن « اممسطح » با او بعد از بيمارى است ، و در اين حديث مىگويد پس از خبر دادن « اممسطح » به او بيمار شده است ، و از اين نمونه و غير آن براى خواننده تيزبينى كه اين دو حديث را با هم مقايسه نمايد ، موارد اختلاف آشكار مىگردد .
اضافه بر اين حديث ، در مسند احمد نيز بخشى از « حديث افك » با سند پسرش عبدالله تا [ ابن ] عمر از پدرش از عايشه روايت شده است . « 2 »
ج - در صحيح بخارى به سند خود از « زهرى » روايت كند كه گفت :
« وليدبن عبدالملك به من گفت : آيا به تو بگويم كه على از كسانى بوده كه عايشه را قذف كرده است ؟ گفتم : نه ، ولى دو نفر از خويشاوندان تو : ابوسلمةبن عبدالرحمان و ابوبكربن حارث به من خبر دادند كه عايشه به آنها گفته است كه : على دربارهى او مسلمانى كرده است . « 3 »
د - در سنن ابن ماجه و سنن ابوداوود و سنن ترمذى و مسند احمد از « عمره » دختر عبدالرحمان از عايشه روايت كنند كه گفت :
« هنگامى كه برائت من نازل گرديد ، رسول خدا به منبر رفت و آن را بيان داشت و قرآن را تلاوت كرد ، و چون فرود آمد دستور داد و مرد و يك زن را
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، كتاب التفسير ج 3 ص 112 و 113 ، ج 6 ص 136 135 ؛ صحيح مسلم ج 8 ص 118 ، و در چاپ تحقيق شده توسط محمد فؤاد عبدالباقى ، ص 2130 2129 ؛ تفسير طبرى ، ج 18 ص 76 74 ؛ ترمذى ، ج 2 ص 388 .
( 2 ) - مسند احمد ، ج 6 ص 103 .
( 3 ) - صحيح بخارى ، كتاب المغازى ، باب حديث الافك ، ج 3 ص 28 .