« توانگران و گشادهدستان نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و مساكين و مهاجرانِ در راه خدا چيزى ندهند . بايد ببخشانيد و روى خوش نشان دهند . آيا دوست نداريد كه خداوند براى شما ببخشايد ؟ و خداوند بخشنده و مهربان است . » « 1 »
ابوبكر گفت : چرا ، به خدا سوگند من دوست دارم كه خدا براى من ببخشايد ، و مخارجى را كه صرف مسطح مىنمود به او باز گردانيد و گفت : به خدا سوگند هرگز آن را از او دريغ نخواهم كرد . عايشه گويد : رسول خدا از « زينب بنت جحش » حال مرا پرسيده و به او گفته بود : چه مىدانى ، يا چه ديدهاى ؟ و زينب گفته بود : يا رسول الله ! من گوش و چشم خود را حفظ مىكنم ، به خدا سوگند من جز خير و نيكى نمىدانم . عايشه گويد : و اين همان بود كه در بين زنان پيامبر با من همانندى و رقابت مىكرد و خداوند او را بهخاطر ورع و تقوا نگه داشت ، و خواهرش « حمنه » با او نزاع برخاست و در زمرهى هلاك شدگان از « اصحاب افك » به هلاكت رسيد . « 2 »
ب - بخارى و مسلم دربارهى « داستان افك » از « شامبن عروة » روايت كنند كه گفت : پدرم مرا خبر داد كه « عايشه » گفته است :
هامش
( 1 ) - نور / 22 .
( 2 ) - صحيح بخارى ، كتاب التفسير ، تفسير سورهى نور ، ج 6 ص 127 ، و ج 3 ص 28 26 ؛ صحيح مسلم ، كتاب التوحيد ، باب حديث الإفك ، 4 / ص 2130 ؛ مسند احمد ، ج 6 ص 198 194 و تفسير طبرى .
اين روايت را همگى با سند خود تا « زهرى » روايت كردهاند كه گفته است : عروةبن زبير و سعيدبن مسيب و علقمةبن وقاص ليثى و عبداللهبن عتبةبن مسعود ، همگى از حديث عايشه زوجه پيامبر دربارهى سخنانى كه اهل افك دربارهاش گفتند و خداوند تبرئهاش نمود ، براى من روايت كردهاند و هريك بخشى از حديث را براى من بيان داشت و برخى از آن برخى از آن برخى ديگر را تصديق مىنمود ، اگرچه برخى از آنها فراگيرتر از ديگرى بود . . . .