و فيروزى را نصيب وى ساخت . از آن پس ديگر قريش بزرگ قبايل عرب نبود ، و نام « آزادشدگان » به خود گرفته و لكه ننگى ابدى بر دامان دارد . رياست ابوسفيان ، بدانسان كه بتهاى عرب خرد شده ، در هم شكسته و نابود گشته است ، همان ضعيفان و ناتوانان و مطرودين دوران جاهليت - عمار ، ابوذر ، بلال ، - اينك همه بزرگند ، و عزيز و محترم ، و به حق وارث همهء قدرتهاى سياسى و اجتماعى زمان شدهاند . ابوسفيان از كنارشان مىگذرد ، و با تأسف مىگويد : شمشيرهاى خدا چنان كه سزاوار بود گردن اين دشمن خدا را قطع نكرد ! ! ؟
ابوسفيان چندان عمر كرد تا اين كه خلافت ابوبكر را درك نمود . در اين زمان روزى خليفه با وى سخت به خشونت رفتار كرد ، چنان كه پدرش قحافه را به هراس انداخت . ابوبكر در برابر پدر چنين استدلال كرد : اى پدر ؟ خداى به خاطر اسلام خاندان تو را بزرگى و عزت بخشيد ! ! وخاندان او را از اوج سيادت به زير آورد ! ؟
همچنان زندگانى ابوسفيا به درازا كشيد كه روزى عمر او را مجبور ساخت كه بر دوش خويش در شهر مكه - مركز سابق رياستش - سنگ پاره حمل كند ! روزى ديگر هم بر سر او تازيانه كوفت . زنش هند كه از اين حادثه سخت ناراحت شده بود ، با عمر به تلخى و تندى سخن گفت : بنگريد ! بخداى سوگند چه روزها بود كه اگر تو او را مىزدى ، زمين مكه به زير پاى تو به لرزه درمىآمد !
عمر در جواب گفت : راست گفتى ! ليكن خداى به خاطر اسلام گروهى را بلندى و گروهى را پستى بخشيده است !
روزگار گذشت ، و عثمان به خلافت رسيد . در اين زمان بار ديگر امويان به قدرت و رياست رسيدند ، و مانند كودكان توپ را در بازى به يكديگر پاس مىدهند ، حكمرانى بر مسلمين را به هم تسليم كردند ! در هر استانى يك تن از خاندان اموى بر تخ حكومت نشسته ، و از رياست خويش سخت مغرور است . در اين عصر است كه عزيزان زمان پيامبر ، پرهيزكاران ، ديگر بار زير دست شده
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٥٢