معاويه : به ايشان گفت : آيا غير از اين پيشنهادات ، حرف ديگر و يا راه ديگرى نداريد ؟
گفتند : خير !
معاويه گفت : من شما را آگاه كردم ، و هر كس كه ديگران را از سرنوشت شومشان مطلع بنمايد ، معذور خواهد بود ! اينك من سخن خواهم گفت ، و بخداى سوگند كه اگر كسى از شما در اين جا كلمهاى بر خلاف گفتار من بگويد ، قبل از پايان سخنش ، سرش از تن جدا خواهد شد ! پس هر كس به فكر خويشتن باشد ، و جز براى حفظ آن نيانديشد ! ؟
آنگاه فرمان داد كه در كنار هر كدام از آنها دو مرد شمشير به دست بايستند كه اگر كلمهاى اعتراضآميز بر زبانش گذشت : بىدرنگ سرش را از بدن بردارند !
سپس در اين حال با ايشان به مسجدالحرام آمده و بر فراز منبر به سخن آغاز كرد . حمد و ثناى خداى گفته چنين افزود : اين گروه سران و بزرگان اسلامند ، و بهترين افراد ايشان ، و هيچ گاه بدون نظر و مشورت با آنها نبايستى كارى انجام پذيرد . اينان زضايمندانه با يزيد بيعت كردهاند ! ! اينك شما « به نام خدا ! » برخيزيد ، و بيعت كنيد .
مردم از هر طرف برخاسته و بيعت نمودند ، پس از پايان بيعت فرمان داد ، تا مركبها را آماده ساختند . آنگاه سوار شد به سوى مدينه حركت نمود ، و از مردم اين شهر نيز چون مكيان بيعت گرفت . پس از آن به شام بازگشت .
اما مسئلهء بيعت دروغين حضرت حسين عليه السلام و آن چند تن در پرده نماند . پس از حركت معاويه ، مردم به آن چهار تن گفتند : شما كه در خيال داشتيد كه هرگز بيعت نكنيد ، پس چطور به اين سادگى و با رضا و رغبت تن به بيعت با يزيد داديد ؟
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٨٢