به سران قبايل ، كمك مىگرفت . او از اين راه چنان در اجراى نظرش موفقيت يافت كه مردم معمولى به دو اطمينان يافته و با يزيد بيعت كردند . آنگاه كه بيعت اهل شامات و عراق پايان پذيرفت ، او با هزار سوار به حجاز مسافرت كرد . در مدينه ، حضرت حسين عليه السلام نخستين فردى بود كه با او ملاقات كرد . . . .
سپس ابن اثير به تفصيل داستان اين برخورد و سخنانى كه در ميان حضرت حسين ( ع ) و سه تن ديگر ازسرشناسان شهر با معاويه درگير شد ، و خشونت و تندى معاويه را در جوابگوئى ، بازگو مىكند ، و اضافه مىنمايد كه معاويه به كلى از پذيرش اين چهار تن در شهر مدينه خوددارى كرد ، و آنگاه كه به ديدن عايشه رفت ، چون شنيده بود كه وى از حضرت حسين و آن چند تن ديگر سخن گفته است ، به دو گفت : اينان را در صورتى كه بيعت نكنند ، خواهم كشت !
پس از آن نزد عايشه شكايت كرد . عايشه هم او را پند داد ، و موعظت نمود ! ؟ بان اثير داستان مسافرت معاويه را به مكه چنين نقل كرده كه در اين شهر مردم به پيشواز معاويه رفتند و آن چهار نفر نيز در ميان مردم مسلمان بودهاند . او با آنها به ملاطفت برخورد كرده و سپس بيعت را بر ايشان عرضه داشته است . فرزند زبير به دو چنين پاسخ داد : تو از ما يكى از سه پيشنهاد را بپذير . يا چون رسول اكرم ( ص ) رفتار كن كه هيچ كس را براى خود به جانشينى تعيين نكرد * « 1 » و مردم خود با ابوبكر رفتار كن كه مردى از قريش را به خلافت نامزد نمود ، و از فاميل خود كسى را در اين امر خطير شركت نداد ! و يا اين كه چون عمر باش كه خلافت را به شورائى شش نفرى واگذار نمود كه فرزندش در ميان آنها قرار نداشت ! !
هامش
( 1 ) * از دوران ابوبكر بنا شده بود كه اين مسئله را نشر كنند كه - العياذ بالله - نامعقول ترين كار ممكن را پيامبر اسلام انجام داده است و پس از خود جانشينى تعيين نكرده است . گفته عبداللهبن زبير كه نوادهء ابوبكر بود ، و در دشمنى با اهل بيت نامبردار بود ( ج 2 / ص 292 - 285 ) بر اساس همين طرح است . براى آگاهى بيشترى از اين گونه مسائل به كتاب « عبداللهبنيبا » مجلد اول نوشتهء مولف عاليقدر همين كتاب مراجعه كنيد .