پيشگفتار
انگيزهء اين بحث و بررسى
دوران معاويه ، در ميان تمام قرون و اعصار حيات اسلام ، امتياز خاصى از نظر تحريف شدن همه جانبهء مبانى اسلامى داشته است . چه ، دستگاه خلافت اموى همهء نيروى شگرف خود را صرف حديثپردازى و جعل روايات كرده و چرخهاى كارخانهء عظيم حديثسازى را با دست مزدوران خود - كه ا ز صحابه و يا از تابعين محسوب مىشدند - به راه انداخته بود .
شمارهء احاديثى كه در اين دوران ساخته و پرداخته شد ، به اندازهاى زياد مىباشد كه سراسر ابعاد اسلام را در بر گرفته و به همهء كتب علوم گوناگون اسلامى - اسلام رسمى ، اسلام مكتب خلفا و قدرتمندان - راه يافته و آنها را آكنده كرده است و به دنبال آن اثرى عميق ، ديرپا و همهجانبه بر مكتب فكرى و اعتقادى و عملى اسلام بجاى گذارده است . تا آنجا كه با گذشت زمان ، اركان اساسى اين مكتب را تشكيل داده است .
بدين سبب ، ناگزيريم اين دوران و زمامداران و افراد برجستهء آن را ، با روشى تحليلى ، به بحث و بررسى بگذاريم ؛ تا راه را براى ارزيابى احاديث ساخته شده در آن عصر باز نموده ، آنگاه بتوانيم همكارىهاى امالمؤمنين « عايشه » را در ايفاى اين نقش بشناسيم .