دست زنند ، و تمام كوششهاى پىگير و شبانه روزى معاويه و حزب اموى را كه به خاطر بدست آوردن حكومت انجام شده بود ، نقش برآب سازند .
يعقوبى ، مورخ بزرگ اسلام مىنويسد : « معاويه سال چهل و يكم از هجرت به شام بازگشت . در اين هنگام خبرى ناگوار به دو رسيد . گروهى بزرگ از سپاهيان رومى به سوى سرزمين اسلام مىآمدند ، و خطرى عظيم دستگاه حكومت دمشق را تهديد مىكرد . در برابر خطر جديد با آن همه گرفتارى كه او با مسلمانان در بلاد اسلامى داشت ، و آن همه خطر كه از درون تهديدش مىكرد ، چه مىبايست بكند ؟ سادهترين راه برگزيده شد ، و نمايندهاى از طرف معاويه خليفهء مسلمانان ! ! به نزد امپراطور روم رفت ، تا او را با صد هزرا دينار زر سرخ باج كه مىپردازد ، از مرزهاى مملكت اسلام بازگرداند « 1 » . » زهى ذلت و ننگ ! !
اساس سياست داخلى معاويه را هم ، در چنين دورانى « ملايمت و مدارا » تشكيل مىداد . او مىكوشيد بدين وسيله ، پايههاى حكومت تازه بنيادش را استحكام بخشد « 2 » .
اما داستان مظلوميت عثمان ! كه لفافهء تمام جنبشهاى اوليهء معاويه را تشكيل مىداد ، پس از آن كه حكومت بدست وى رسيد ، به فراموشى سپرده شد . گوئى اصولًا چنين مسألهاى در زندگى او مطرح نبوده است ! ؟ ابن عبد ربه ، دانشمند اندلسى مىنويسد : معاويه پس از بدست آوردن حكومت ، به مدينه آمده و به خانهء عثمان رفت ، دختر عثمان كه به عايشه موسوم بود ، با ديدن معاويه به ياد كشته شدن پدرش ، گريهكنان فرياد برآورد : « وا عثماناه ! ! » او بدين وسيله مىخواست كه مسئلهء خونخواهى پدرش را به معاويه يادآورى كند .
معاويه در برابر اين همه شور و هيجان ، خونسردى سياسى خويش را از دست نداد ، و گفت : اى فرزند برادر ! مردم زمام رهبرى خويش را بدست ما سپردند ، ما هم به آنها امان دادهايم ، از يكطرف ما غضب خويش را در زير لفافهاى از بردبارى پنهان داشتيم ، و از طرف ديگر آنها كينههاى خود را ، در زير سر پوش ذّلت مخفى
هامش
( 1 ) « تاريخ اليعقوبى » 2 / 217 + و لها وزن : « الدوله العربيه » / 86 ، حاشيه نقل از البلدان و طبرى و دينورى و مسعودى .
( 2 ) ابن كثير : « البدايه » 7 / 131 .