و عدهئ همچنين پيشنهاد نمودند كه ، ما بايد ، قبلا بسوى عراق ، حركت كنيم ، و از مردم دو شهر بزرگ عراق يعنى « كوفه » و « بصره » ، كه طلحه و زبير ، در آن دو شهر ؛ خواهان و هواداران فراوانى دارند ، قوا و نيرو بگيريم ؛ و مجهزتر ، و آمادهتر گرديم ، سپس از آنجا به سوى مدينه حركت كرده ، با على وارد جنگ شويم .
همهءاعضاى شورا ، اين رأى را پسنديدند و تصويب نمودند ، اين بود كه عايشه به لشكريان خود آماده باش داد ، و پس از آمادگى با هفتصد تن مرد جنگى از مكه به سوى عراق حركت نمود ، ولى در طول راه مردم از هر طرف روى مىآوردند ، و به آنان مىپيوستند تا بالاخره تعداد آنان به سه هزار تن رسيد « 1 » .
امسلمه با عايشه سخن مىگويد
« ابنطيفور » مىگويد : در آن روزها كه عايشه با لشكر خود ، عازم حركت به بصره بود ، امسلمه با وى ملاقات كرد و گفت :
عايشه ! پروردگارت تو را محدود ساخته است ، از فرمان وى پا فراتر نگذار . خداوند به احترام پيامبر خود ، در ميان تو و مردم ، حجاب و پردهاى افكنده است با دريدن آن پرده ، احترام رسول خدا را در هم مشكن ! خدا گوشهء خانه را براى تو پسنديده است آن را به بيابانگردى مبدل منما !
عايشه ! رسول خدا ترا بهتر مىشناخت ، و موقعيت تو را كاملا ميدانست ، اگر دخالت و رسيدگى به اين گونه امور ، براى تو نيكو بود ، حتماً او دستورى به تو ميداد ، و پيمانى با تو مى بست ، در صورتى كه او ، نه تنها در اين باره دستورى صادر نكرده است بلكه در مقابل اين گونه اقدامات ، ممنوعت ساخته است .
عايشه ! اگر رسول خدا ترا در اين مسير ببيند ، در جواب وى چه ميگوئى ؟ از خدا بترس و از پيامبر خدا حيا كن ! زيرا خدا ناظر اعمال ، و مراقب رفتار تو است ؛ و كوچكترين عمل تو ، از رسول خدا نيز پنهان و پوشيده نيست .
هامش
( 1 ) طبرى 5 / 167 .