شايستهتر از تو كسى را نمىشناسيم ، زيرا سابقهء تو در اسلام از همه بيشتر ، قرابت و خويشاوندى تو نسبت به رسول خد ( ص ) از همه نزديكتر و محكمتر است .
امير مؤمنان ( ع ) در پاسخ آنان گفت : نه ، شما هرگز اين پيشنهاد را به من نكنيد و مرا بر خلافت وا نداريد ! زيرا اگر من پشتيبان و مشاور خليفهاى بوده باشم بهتر از اين است كه بر كسى خلافت تكيه زنم .
اصحاب گفتند : نه به خدا قسم ، ما از تو دست بردار نخواهيم بود تا پيشنهاد ما را بپذيرى ، على فرمود : حالا كه راهى بجز پذيرفتن بيعت شما نيست ، بايد مراسم بيعت در مسجد به طور آشكار در حضور مسلمانان ، و با رضا و رأى همهء آنها انجام پذيرد .
باز طبرى نقل مىكند : مسلمانان ، كه طلحه و زبير نيز در ميان آنان بودند ، بسوى على ( ع ) هجوم آوردند و چنين گفتند :
يا على ! ما به سوى تو آمدهايم كه با تو بيعت كنيم و تو را به خلافت و پيشوائى برگزينيم .
اميرالمؤمنين ( ع ) در جواب آنان فرمود : دست از من بداريد ! و مرا به حال خود بگذاريد زيرا من نيازى به امر خلافت و حكومت ندارم ، و مانند فردى از شما مسلمانم ، هر كسى را بدين مقام شايسته بدانيد و با وى دست بيعت دهيد ، به خدا سوگند من نيز بر وى راضى خواهم بود ، و هيچ گونه اعتراضى بر عمل شما نخواهم داشت .
ولى آنان بگفتار على ( ع ) راضى نگشتند ، و با شدت و قاطعيت گفتند :
يا على ! به خدا قسم ، ما بجز تو كسى را به رهبرى خود ، و پيشوائى مسلمانان ، انتخاب نخواهيم نمود .
باز طبرى مىگويد : پس از كشته شدن عثمان ، مردم به حالت اجتماع و دسته جمعى چندين مرتبه به نزد على آمدند و از وى تقاضا نمودند كه مقام خلافت را پذيرفته و حكومت مسلمانان را به عهده بگيرد ، ولى اميرالمؤمنين ( ع ) به تقاضاى آنان جواب مثبت نداد و خواستهء آنان را نپذيرفت و مسلمانان را در آْخرين مرحله كه به حضور امام ( ع ) بار يافتند ، گفتند :
أحاديث أم المؤمنين عائشة ( نقش عايشه در تاريخ و احاديث اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٢