باز جنازهء ديگرى را آوردند و گفتند : يا اميرالمؤمنين ! اين هم فلانى است كه با تيرهاى دشمن به خون خود غلطيد .
على باز هم بسوى آسمان كرد و گفت : اى خداوند قهار ! تو ناظر و گواه حقى ! و اين بار نيز اجازهء جنگ صادر ننمود ؛ و به ياران خود گفت :
شما بايد در مقابل تعدى و تجاوز دشمن بيش از اين صبر و حوصله بخرج دهيد ! و بگذاريد ! حقانيت و حسن نيت شما هر چه بيشتر ثابت گردد و حجت بر آنان تمام شود ، در آن دم « عبداللهبنبديل خزاعى » كه يكى از اصحاب و ياران رسول خدا ( ص ) بود جنازهء خون آلود برادرش « عبدالرحمان » را در مقابل على روى زمين گذاشت و گفت : يا على ! اين برادر من است كه دشمن ناجوانمردانه او را كشته است .
على كه از راههاى مختلف بر دشمن اتمام حجت مىنمود ، در اينجا خود را مقابل يك عمل انجام شدهاى ديد وبجز جنگ چاره براى خود پيدا ننمود ، آنگاه جملهء « انا لله و انا اليه راجعون » را بر زبان راند و زره رسول خدا ( ص ) را كه « ذاتالفضول » ناميده مىشد بر تن نمود و عمامه بر سر نهاد و بر استر رسول خدا كه « دلدل » « 1 » ناميده مىشد سوار گرديد ، سپس شمشير نامى خود ذوالفقار را بكمر بست و پرچم رسول خدا را كه پرچم مشكى رنگى بود و « عقاب » نام داشت به دست فرزند خود محدبنحنيفه داد و به حسن و حسين دو فرزند دلبند خود گفت : فرزندانم چون شما مورد محبت و علاقه شديد رسول خدا بوديد و بوى منسوب هستيد اينست كه شما را از پرچم دارى معاف داشتم « 2 » و پرچم را در اختيار برادرتان محمد قرار دادم .
امام بدين گونه آمادهء جنگ گرديد و در آن هنگام رو به سپاهيان خويش
هامش
( 1 ) ترجمه تارخ ابناعثم كوفى 168 طبرى 1 / 1783 چاپ اروپا طبقات ابنسعد چاپ بيروت 1 / 491 بلاذرى 1 / 511 و در انساب الاشراف مىگويند كه : اين استر معروف را مقومس پادشاه اسكندريه برسول خدا ( ص ) برسم هديه فرستاده بود و تا دوران معاويه هم زنده بود .
( 2 ) در جنگ معمولا پرچمدار بيش از ساير لشكريان در مخاطره قرار مىگيرد و اميرالمؤمنين براى حفظ جان دوفرزند پيامبر پرچم را به آنان نداد .