كه از طرف فرماندهء لشكر عايشه صادر گرديد .
ابناعثم و اغلب مورخين ديگر مىگويند :
همانطور كه رسول خدا ( ص ) در جنگ حنين مشتى خاك به دست گرفت و به سوى دشمن بيفشاند و گفت « شاهت الوجوه » : رويشان سياه باد .
عايشه نيز از اين عمل رسول خدا سوء استفاده نمود و انرا در جنگ جمل عليه مسلمانان به كار برد ! و مشتى خاك و سنگريزه برداشت ، و با صداى بلند گفت : « شاهت الوجوه » و آن خاك را به سوى لشكر على بيانداخت .
در اينجا يكى از لشكريان على ( ع ) عايشه را توبيخ نمود و گفت : « و ما رميت اذ رميت و لكن الشيطان رمى » : عايشه ! تو خود نبودى كه خاك به سوى لشكر على پرتاب نمودى بلكه دست شيطان بود كه به اين عمل زشت و ناپسند واداشت « 1 » .
اين اعمال در واقع فرمان شروع به جنگ بود كه بلافاصله جنگ ازطرف لشكريان عايشه رسماً آغاز گرديد .
ابومخنف و مورخين ديگر مىگويند : تيراندازى از طرف لشكر عايشه شروع شد و تيرها بشت و پياپى بسوى لشكر على سرازير گرديد فرياد از لشكريان على بلند شد كه :
يا اميرالمؤمنين ! دشمن امان ما را در هم شكست ، دمار از روزگار ما درآورد و ما را از پاى درآورد .
تو نيز فرمان دفاع صادر كن !
در آن هنگام جنازهء مردى را كه آماج تيرهاى روشن گرديده بود به ميان خيمهء كوچك على آوردند و گفتند : يا اميرالمؤمنين ! اين جنازهء فلان شخص و از ياران با وفاى تو است كه دشمن از پايش در آورده است .
امام رو به سوى آسمان نمود و عرضه داشت : « اى خداى دادگر تو گواه باش » سپس به ياران خود فرمود : صبر كنيد حجت بر دشمن بيش از اين تمام گردد !
هامش
( 1 ) ترجم تاريخ ابناعثم 171 - 180 شرح نهجالبلاغه ابنابىالحديد 1 / 85 .