اين داستان در سيره ابنهشام چنين آمده است . . . . . . . . . . قريش به يكديگر گفتند ، شما محمد ( ص ) را ا ز اندوه مخارج خانواده آسوده خاطر كردهايد دخترانش را به او بازگزدانيد تا به تأمين زندگى آنها سرگرم شود پس در اجراى اين نقشه به دامادهاى رسول خدا ( ص ) ابوالعاص خواهرزاده خديجه و عتبه فرزند ابولهب عموزاده آن حضرت مراجعه كردند « 1 » و به آن دو پيشنهاد كردند كه در ازاء طلاق دختر محمد ( ص ) هر يك از دختران قريش - اشراف مكه - را كه مايل باشند به همسرى آنها خواهند داد ! ابوالعاص از اين روى كه به همسر خود دختر رسول خدا ( ص ) علاقهاى وافر داشت پيشنهاد قريش را نپذيرفت ، ولى عتبه جواب داد چنانچه دختر سعيدبنالعاص يا نوادهء او ، دختر ابانبن سعيدبن العاص را برايم تزويج كنيد مسئول شما را اجابت خواهم كرد . قريش به تقاضاى عتبه ترتيب اثر داد و دختر سعيدبنالعاص را به عقد او درآورد و او نيز رقيه دختر رسول خدا را طلاق داد .
با توجه به اين واقعهء تاريخى به سادگى مىتوان فهميد كه زن در محيط زندگى آن روز تا چه پايه بار گرانى بر دوش مرد خانواده بوده كه قريش آن را قاطعترين طريق براى مبارزه با رسول خدا انتخاب كرده است .
حمايت اقتصادى رسول خدا و جلب دشمن
از طرفى در آن زمان كه كار دشمنى قريش با رسول خدا ( ص ) و ياران او به اوج شدت خود رسيد ، جمعى از ياران آن حضرت از زن و مرد بنا به اشاره رسول خدا ( ص ) به حبشه و پس از آن به مدينه مهاجرت كردند و در اين راه دست از مال و دارائى خود پاك بشستند و از آنچه داشتند در راه رضاى خدا چشم پوشيدند و فقط جان سالم از دست كفار قريش بدر بردند سرانجام رسول خدا ( ص ) به جمع آنان پيوست و مدينه را مركز فعاليت خود قرار داد .
فقر و تنگدستى بعضى از اين آوارگان به حدى بود كه حتّى جامعه به تن نداشتند . رسول خدا ايشان را در مسجد مدينه بر سكوئى كه سايبانى داشت جاى داد ، آنان شب و روز در آنجا بودند و به همين مناسبت هم به اصحاب صفّه معروف گرديدند .
هامش
( 1 ) بعضى او را عُتيبه فرزند ديگر ابولهب معرفى كردهاند .