شرح كلمات و واژهها
الف ) اغويتنى ، لأغوينهم ، غاوين
غَوى : گمراه شد . غاوى : فرو شده در گمراهى .
اغْواهُ : گمراهش كرد . ابليس ملعون كه به خدا مىگويد : اغويتنى ، اشاره به لعن و نفرين خداوند در آيه پيشين دارد كه به او فرمود :
وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ ؛
و لعنت و نفرين بر تو باد تا روز قيامت . خداوند به سبب نافرمانى و سرپيچىاش از سجده بر آدم او را از رحمت خويش دور گردانيد . چنان كه در سوره بقره مىفرمايد :
« يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ ؛
« 1 » بسيارى به وسيله آن [ مثالى كه خداوند مىزند ] گمراه ، و بسيارى هدايت و راه مىيابند ، ولى تنها فاسقان بدكردارند كه با آن گمراه مىشوند . »
ب ) لأزيّننّ لهم : اعمال زشت آنها را در نظرشان زيبا جلوه مىدهم . همان گونه كه خداى متعال در جاى ديگر فرموده :
زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ ؛
« 2 »
*
شيطان كارهاى [ زشت ] آنها را در نظرشان زيبا كرده است .
ج ) المخلَصين : پاكان : كسانى كه خداوند آنان را - پس از آنكه خود را براى او خالص كردند - براى خود برگزيده و بر صافىشان افزوده ، و در دلهاى آنان جايى براى غير خدا وجود ندارد .
د ) إبتلى : مبتلا كرد ، امتحان نمود ، او را با خير و شر و نعمت و نقمت آزمود .
ه ) بكلمات : كلمات در اينجا به معناى قضايا و اتفاقاتى است كه خداوند ابراهيم را با آنها امتحان فرمود . مانند : مبتلا كردن او به ستارهپرستان و بتپرستان ، سوزانده شدن در آتش ، ذبح پسرش اسماعيل و امثال آن .
و ) فأتمّهنّ : همه را تام و تمام به انجام رسانيد .
ز ) جاعِلُك : قرار دادم ، گردانيدم . جعل به معناى خلق ، ايجاد ، حكم ، تشريع ، قرار دادن و گردانيدن ، همه آمده است و در اينجا مقصود ، دو معناى اخير است .
خ ) اماما : امام ، يعنى مقتدا و پيشواى مردم در گفتار و كردار .
ط ) الظالمين : ستمكاران . « ظلم » يعنى : نهادن هر چيز در غير جاى خود ، كار نابجا ، و نيز
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 26 .
( 2 ) . سوره انفال ، آيه 48 ؛ سوره نحل ، آيه 24 ؛ سوره عنكبوت ، آيه 37 .