چگونه نشستن اهل بيت عليهمالسلام در زير كساء
الف ) به روايت عمر بن ابىسلمة « 1 »
طبرى و ابن كثير در تفسيرشان و ترمذى در صحيح و طحاوى در مشكل الآثار از عمر بن ابىسلمة روايت كنند كه گفت : « 2 »
اين آيه :
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ
. . . در خانهام سلمة بر رسول خدا صلىاللهعليهوآله نازل گرديد و آن حضرت حسن و حسين و فاطمه را فرا خواند و آنان را روبه روى خود نشانيد و على را فرا خواند و پشت سر خود نشانيد ، سپس خود و آنان را با آن كساء پوشانيد و گفت : « اينان اهل بيت منند ، پس رجس و پليدى را از آنان دور كن و پاك و پاكيزهشان گردان . » در روايت ابن عساكر بعد از اين جمله آمده است كه ام سلمة گفت : « مرا هم با آنان همراه كن . » رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود : « تو جايگاه خود را دارى ، تو بر خير هستى . » « 3 »
ب ) در حديث واثلة بن اسقع « 4 » وامسلمة
حاكم در مستدرك و هيثمى در مجمع الزوائد از واثله روايت كنند كه گفت :
على و فاطمه را روبه رو و حسن و حسين را بر زانوان يا در دامان خود نشانيد . حاكم گويد : اين حديث با شرط شيخين - بخارى و مسلم - براى صحت حديث موافق و صحيح است .
اين حديث را طبرى و ابن كثير و سيوطى در تفسيرشان و بيهقى در سنن الكبرى و احمد بن حنبل در مسند خود از امسلمه روايت كردهاند . « 5 »
هامش
( 1 ) . عمر بن ابو سلمة قرشى مخزونى ، پسر زن رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرزند ام سلمة ، در حبشه به دنيا آمد ، در صفين از ياران امام على عليه السلام بود و امام على عليه السلام او را به حكومت بحرين و فارس منصوب كرد . در سال 83 هجرى در مدينه از دنيا رفت . اسدالغابة ، ج 4 ، ص 79 .
( 2 ) . عبارت از طبرى است .
( 3 ) . صحيح ترمذى ، ج 12 ، ص 85 ؛ تفسير طبرى ، ج 22 ، ص 7 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 485 ؛ مشكل الآثار ، ج 1 ، ص 335 ؛ جامع الأصول ، ج 10 ، ص 101 ؛ ابن عساكر ، ج 5 ، بخش اول ، ص 16 ب .
( 4 ) . واثلهبناسقع بن كعبليثى ، پيش از غزوه تبوك اسلام آورد . گفته شد : سه سال خادم پيامبر صلىاللهعليهوآله بوده است . پس از سال 80 هجرى در دمشق يا بيتالمقدس از دنيا رفت . شرح حالش در اسدالغابة ، ج 5 ، ص 77 ، آمدهاست .
( 5 ) . مستدركصحيحين ، ج 2 ، ص 416 ، و ج 3 ، ص 147 ؛ مجمعالزوائد ، ج 9 ، ص 167 ؛ مشكلالآثار طحاوى ، ج 1 ، ص 335 ؛ ابن عساكر ، ج 5 ، بخش اول ، ص 16 ب ؛ تفسيرطبرى ، ج 22 ، ص 6 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 3 ، ص 483 ؛ تفسير سيوطى ، در المنثور ، ج 5 ، ص 198 ؛ سنن بيهقى ، ج 2 ، ص 152 ؛ مسنداحمد ، ج 4 ، ص 170 .