ب ) از رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت كردهاند كه فرموده :
أللّهُمَّ لا تَجْعَلْ قَبْرى وَ ثَنا ، لَعَنَ اللّهُ قَوْما اتَّخَذُوا قُبُورَ أنْبِيائِهِم مَساجِد ؛
پروردگارا قبر مرا بت مگردان ، خدا لعنت كند گروهى را كه قبور انبيايشان را مسجد گزيدند . « 1 »
در روايت ديگرى رسول خدا صلى الله عليه وآله آنانى را كه قبور انبياى خود را مسجد گزيدهاند معرفى كرده و فرموده :
قاتَلَ اللّهُ اليَهُود ، إتَّخَذُوا قُبُور أنْبِيائِهم مَساجِد ؛
خدا بكشد يهود را ، آنان قبور انبيايشان را مسجد گزيدند . « 2 »
ج ) استدلال بدانچه از رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره نهى زنان از زيارت قبور روايت شده ، مانند آنچه ابن ماجه و ترمذى و ابوداود با اسناد خودشان در سنن از ابوهريره و حسان و ابن عباس آوردهاند كه :
أنَّ رَسُولَ اللّه صلى الله عليهوآله لَعَنَ زَوّاراتِ القُبُور ؛
رسول خدا صلى الله عليه وآله زنهاى زيارتكننده قبور را لعنت فرموده است . « 3 »
اشكال و خدشه در روايات بخش اول
اشكال نخست : اوضاع مدينه پيش از هجرت
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله پس از آنكه برخى از مردم مدينه اسلام آوردند ، پيش از هر كار ، ابتدا مصعب بن عمير را براى ياد دادن احكام آنروزين اسلام به تازه مسلمانان ، به سوى آنان گسيل داشت ، زيرا تنها بخشى از مردم مدينه در سفرى كه به حج رفتند در عقبه حاضر شده و با رسول خدا صلىاللهعليهوآله مخفيانه بيعت كرده بودند ، و اسلام در ميان آنان گسترش نيافت مگر آنگاه كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله به سوى ايشان هجرت كرد ، و آنان به تدريج به اسلام گرويدند . امام على عليه السلام نيز ، پس از سه روز يا بيشتر ، در پى آن حضرت روان شد . داستان
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 246 .
( 2 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 285 .
( 3 ) . سنن ابن ماجه ، كتاب جنائز ، چاپ دار الكتب العربية 1372 هجرى ، ج 1 ، ص 502 ، حديث 1576 ؛ سنن ابوداود ، كتاب جنائز ، ج 3 ، ص 218 ، حديث 3226 ؛ مسند احمد ، چاپ مصر ( 1313 هجرى ) ؛ ج 2 ، ص 337 و 356 ؛ سنن ترمذى ابواب جنائز ، چاپ مصر ( 1350 هجرى ) ؛ ج 2 ، ص 276 .