آن مرد رفت و آنچه به او گفته بود انجام داد . سپس به در خانه عثمان بن عفان آمد كه ناگهان دربان خانه نزد او آمد و دستش را گرفت و وارد مجلس عثمان كرد . او نيز وى را روى زيرانداز كنار خود نشانيد و گفت : خواستهات چيست ؟ او خواستهاش را بيان كرد و وى آن را برآورده ساخت . سپس به او گفت : تو تا اين ساعت نيازت را يادآور نشده بودى . و گفت : هر نياز و حاجت ديگرى كه دارى بيان كن . » « 1 »
ج ) توسل به قبر پيامبر صلى الله عليه وآله
در سنن دارمى و وفاء الوفاء سمهودى از اوس بن عبداللّه روايت كنند كه گفت :
« مردم مدينه دچار قحطى شديد شدند و به عايشه شكوه كردند . عايشه گفت : به سوى قبر پيامبر صلىالله عليهوآله برويد و دريچهاى از آن به سوى آسمان باز كنيد تا ميان قبر و آسمان سقفى نباشد .
راوى گويد : چنين كردند . پس از آن ، چنان بارانى بر ما باريد كه گياهان روييدند و شتران فربه شدند . » « 2 »
د ) توسل به عباس عموى پيامبر صلى الله عليه وآله
در صحيح بخارى است كه :
عمر بن خطاب هرگاه قحطى مىشد عباس بن عبدالمطلب را شفيع و وسيله قرار مىداد و مىگفت :
اللّهمَّ إنّا كنّا نتوسَّل إليكَ بِنَبيّنا فَتسقينا و إنّا نتوسَّل إليكَ بِعمِّ نَبيِّنا فَاسْقنا . قال : فيسقون .
پروردگارا !
ما در گذشته با توسل به پيامبرمان به سوى تو مىآمديم و تو بارانمان مىدادى و سيرابمان مىكردى . و اكنون با توسل به عموى پيامبرمان به سوى تو مىآييم . پس ، بارانمان ده و سيرابمان كن .
راوى گويد : پس از آن باران مىباريد و سيراب مىشدند . « 3 »
هامش
( 1 ) . تحقيق النصرة ، ص 14 و 115 ، به نقل از معجم كبير طبرانى .
( 2 ) . سنن دارمى ، ج 1 ، ص 43 - 44 ؛ وفاء الوفاء ، ج 2 ، ص 549 .
( 3 ) . صحيح بخارى ، كتاب الاستسقاء ، باب سؤال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا و كتاب فضائل اصحاب النبى ، باب مناقب عباس بن عبدالمطلب ، ج 2 ، ص 200 و ج 1 ، ص 124 ؛ سنن بيهقى ، كتاب صلاة الاستسقاء ، باب الاستسقاء به من ترجى بركة دعائه ، ج 3 ، ص 352 .