فتعود فائدته إلى المشبّه به لإدّعاء أنّ المشبّه به أتم و أظهر من المشبّه فى وجه الشبه و يسمّى ذلك بالتشبيه المقلوب أو المعكوس . « 1 »
فايدهء اين تشبيه به مشبّهبه باز مىگردد چون ادّعا شده كه مشبّهبه كاملتر و آشكارتر از مشبّه در وجهشبه است . و اين تشبيه تشبيه مقلوب يا معكوس ناميده مىشود .
نحو : كأنّ ضوء النّهار جبينه .
گويا پرتو روز جبين اوست .
كأنّ نشر الروض حسن سيرته .
گويا بوى بوستان ، نيكويى سيرت اوست .
كأنّ الماء فى الصفاء طباعه .
گويى آب در صفا سرشت اوست .
و مانند شعر محمد پسر وهيب حميرى :
و بدا الصّباح كأنّ غرّته * وجه الخليفة حين يمتدح « 2 »
و بامداد آشكار گشت گويى سپيدى آن ، چهرهء خليفه است هنگامى كه ستايش
هامش
- شود . اما اگر مشبّه و مشبّهبه مساوى باشد نيكوست كه از تشبيه به تشابه بگرايند براى اينكه از برترى دادن يكى از دو چيز مساوى بر ديگرى دورى و پرهيز شود . مانند شعر ابى اسحاق صابى :تشابه دمعى اذ جرى و مدامتى * فمن مثل ما فى الكأس عينى تسكب
فو اللّه ما أدرى أبالخمر أسبلت * جفونى أم من عبرتى كنت أشربهنگامى كه اشكم فرو مىريزد با شرابم همسان است ، همانند آنچه در جام است چشمم فرو مىريزد . سوگند به خدا نمىدانم آيا پلكهايم شراب فرو مىريزد يا من از اشكم مىآشامم .هست مانا پر چو چشم خونفشان * در كفم از بادهء احمر قدح
يا شرابست اينكه مىريزم ز چشم * يا سرشكست اينكه دارم در قدحو مانند اين شعر صاحب بن عبّاد :رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * و تشابها فتشاكل الامر
فكأنّما خمر و لا قدح * و كأنّما قدح و لا خمرعراقى در ترجمهء آن گفته است :از صفاى مى و لطافت جام * به هم آميختند جام و مدام
همه جام است و نيست گويى مى * يا مدام است و نيست گويى جام( 1 ) - و به تشبيه معكوس نزديك است تشبيهى كه حلبى در كتاب « حسن التوسل » ذكر كرده است و آن را « تشبيه تفضيل » ناميده است . و آن بدينگونه است كه : چيزى به چيز ديگرى لفظا يا تقديرا تشبيه شود سپس به ادّعاى اينكه مشبّه از مشبّهبه برترى دارد از تشبيه عدول شود . مانند سخن او :حسبت جمالها بدرا منيرا * و أين البدر من ذاك الجمالزيبايى او را ماه درخشان پنداشتم ولى ماه تمام كجا چنين جمالى دارد . [ نگاه كنيد به حدائق السحر ، ص 148 ]
( 2 ) - حميرى خواسته است به وهم اندازد كه : چهرهء خليفه در درخشش و نور از سپيدى صبح كاملتر است .