الجامع فيها ظاهرا ، نحو : رأيت اسدا يرمى . « 1 »
1 - استعارهء عاميّه است و آن استعارهء نزديك پيشپاافتادهاى است كه زبانها آن را تكرار كرده است و نياز به كاوش و پژوهش ندارد و جامع در آن آشكار است . مانند « رأيت أسدا يرمى » : شيرى را ديدم كه تير مىانداخت . در اين مثال استعارهء « اسد » براى شخص شجاع عاميه است و جامع آنكه جرأت و بىباكى است براى همه ظهور دارد .
و مانند سخن او :
و ادهم يستمدّ الليل منه * و تطلع بين عينيه الثريا
[ كره اسب ] سياهى كه شب در تيرگى از او يارى مىجويد و بين دو چشمش ستارهء پروين طلوع مىكند .
توضيح : « ادهم » به معنى سياه ، و وصف كره اسبى است كه شاعر آن را ترسيم كرده است . شاعر مىگويد : آنقدر سياه است كه شب از آن تيرگى مىگيرد . « ثريا » : ستارههاى پروين .
فقد استعار الثريا لغرّة المهر و الجامع بين الطرفين ظاهر و هو البياض .
شاعر « ثريا » را براى سپيدى پيشانى كره اسب استعاره آورده است ، و جامع بين دو طرف كه سپيدى است آشكار است .
و در فارسى مانند اين شعر حافظ :
ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را انيس و مونس شد « 2 »
و قد يتصرف فى العاميّة بما يخرجها الى الغرابة . « 3 »
و گاهى در استعارهء عاميّه با چيزى تصرف مىشود كه آن را به سوى غرابت مىبرد .
هامش
( 1 ) - « مبتذل » : آنچه از نزاكت و غرابت خالى باشد ، در دسترس ، دمدست ، پيشپاافتاده . « لاكتها الالسن » :
زبانها آن را چرخانده است ، تكرار كرده ، بر سر زبانها افتاده .
( 2 ) - در اين شعر ستاره براى حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استعاره آورده شده است و وجهشبه و جامع در آن آشكار و مردمفهم است .
( 3 ) - مانند :اخذنا به اطراف الاحاديث بيننا * و سالت باعناق المطى الاباطحآغاز كرديم به گفتن سخنان گوناگونى كه در بين ما بود و با گردنهاى شتران ، رودها جارى شد . وجهشبه در تشبيه سير تند به جريان سيل مبتذل است . ليكن شاعر دو اسناد مجازى همراه اين استعاره ساخته است و آن را به غرابت كشانده . ( نگاه كنيد به كرانهها ، ج 3 ، ص 310 و 311 و 312 )