بازتاب عظيم و آسودگى زيبايى را كه اين تفصيل در دل شنونده از خود وا مىگذارد .
و منهم من لا يكتفى بالصورة يرسمها بل ينظر إلى ما يترتّب على الشّىء فيعقّب تلك الصورة بأخرى أشدّ و أوقع كقول أبى الطيب المتنبّى :
و برخى از آنان به صورتى كه ترسيم مىكند بسنده نمىكند ، بل به آنچه بر آن مترتب مىشود مىنگرد و در پى آن ، صورت ديگرى مىآورد كه از صورت نخست استوارتر و نافذتر است . مانند سخن ابو طيّب متنبّى :
رمانى الدّهر بالأرزاء حتّى * فؤادى فى غشاء من نبال « 1 »
فصرت إذا أصابتنى سهام * تكسّرت النّصال على النّصال
روزگار مرا هدف تيرهاى مصيبتها ساخته است به گونهاى كه قلبم در پوششى از تيرها قرار گرفته است .
پس چنان گشتهام كه وقتى تيرها بر من مىخورد پيكانها بر پيكانها مىشكند . « 2 »
فإنّه لم يكتف بتصويره المصائب سهاما فى سرعة انصبابها و شدّة إيلامها و لا بالمبالغة فى وصف كثرتها بأن جعل منها غشاء محيطا بفواده حتّى جعل ذلك الغشاء من المتانة و الكثافة . بحيث إنّ تلك النصال مع استمرار انصبابها عليه لا تجد منفّذا الى فؤاده لانّها تتكسر على النّصال التّى سبقتها ، فانظر الى هذا التمثيل الرائع و قل لى هل رأيت تصويرا أشدّ منه لتراكم المصائب و الآلام ؟
متنبّى به اين بسنده نكرده كه مصيبتها را در سرعت ريزش و شدت دردمند ساختن به گونهء تيرها تصوير كرده ، و به اينكه در وصف كثرت تيرها راه مبالغه پيموده و آنها را چون پوششى فراگير براى دل خود ساخته نيز بسنده نكرده است ، تا اينكه آن پوشش را از استوارى و ستبرى ( تراكم و سفتى ) به گونهاى قرار داده كه آن پيكانها با اين كه پىدرپى بر او فرود مىآيند راهى به سوى قلب او نمىيابند چون بر پيكانهايى كه قبلا بر او نشستهاند مىنشينند و شكسته مىشوند . پس به اين تمثيل دلپذير بنگر و به من بگو آيا تصويرى استوارتر از آن براى تراكم مصيبتها و رنجها ديدهاى ؟
هامش
( 1 ) - ديوان متنبّى با شرح برقوتى ، ج 2 ، ص 22 ( مترجم )
( 2 ) - « ارزاء » : مصيبتها . « غشاء » : غلاف ، پوشش شمشير . « نبال » : تيرها . « نصال » : آهنهاى تيرها [ هر تيرى در زمان قديم از دو قسمت شكل مىيافت يك قسمت چوبى و يك سر آهنى كه تيز و كارساز بود و به آن در فارسى پيكان مىگويند . ]