يمن است و به تعداد ستارگان جام نقره در خود دارد ، و من از شما درباره « ثقلين » سؤال مىكنم . پس ، بنگريد كه بعد از من با آنها چه مىكنيد » كه ناگهان يك نفر ندا داد : « يا رسولاللّه ! ثقلين چيست ؟ » فرمود : « كتاب خدا ، كه يك طرف به دست خدا و يك طرف به دست شماست ، بدان چنگ زنيد تا گمراه و وارونه نگرديد ؛ و عترت من ، اهلبيتم ، خداى لطيف خبير به من خبر داده كه اين دو ، از هم جدا نگردند تا بر سر آن حوض نزد من آيند ؛ اين را از پروردگارم خواستهام ! پس ، از آن دو پيشى نگيريد كه هلاك شويد ، و در حق آن دو كوتاه نياييد كه نابود گرديد ، و آنها ( / اهلالبيت ) را آموزش ندهيد كه آنان از شما داناترند » . « 1 »
سپس فرمود : « آيا نمىدانيد كه من نسبت به همه مؤمنان از خود آنها برتر و سزاوارترم ؟ » گفتند : « چرا يا رسولاللّه مىدانيم ! » فرمود : « آيا نمىدانيد - يا گواهى نمىدهيد - كه من نسبت به هر مؤمنى از خود او برتر و سزاوارترم ؟ » گفتند : « چرا يا رسولاللّه مىدانيم ! » « 2 » سپس دست « على بن ابىطالب » را گرفت و بالا برد تا مردم سپيدى زير بغل هر دو را ديدند و فرمود :
« اى مردم ! خدا مولاى من است و من مولاى شمايم . پس ، هر كه من مولاى اويم ، اين على نيز مولاى اوست . خداوندا ! دوستدارش را دوست بدار ، و دشمنش را دشمن شمار . ياورش را ياورى و واگذارندهاش را وابگذار . محبّش را مجبوب و مبغضش را مبغوض دار » . « 3 »
هامش
( 1 ) - همان ، ص 162 - 163 و 165 ، كه برخى عبارات آن از روايات حاكم در ج 3 ص 109 - 110 ، و ابنكثير ، ج 5 ص 209 ، 213 مىباشد . و نيز مراجعه كنيد : شواهد التنزيل ، ج 1 ص 192 - 193 ، و معجم البلدان ، ماده : جحفه ، مسند احمد ، ج 4 ص 281 و 372 ، و سنن ابنماجه ، باب فضل عليع ، كه با عبارات مختلف آن را روايت كردهاند .
( 2 ) - مسند احمد ، ج 1 ص 118 و 119 و ج 4 ص 281 و 368 و 370 و 372 ، و تاريخ ابنكثير ، ج 5 ص 209 و 212 ، و شواهد التنزيل ، ج 1 ص 190 ، با عبارات مختلف .
( 3 ) - همان منابع ، و ابنكثير در ج 5 ص 209 تاريخ خود گويد : راوى گويد : به زيد گفتم : تو اين را از رسولخدا شنيدى ؟ او گفت : هيچكس در آنجا نبود مگر آن صحنه را با چشم خود ديد و با گوش خود شنيد . سپس ابنكثير گويد : « شيخ ، ما ابوعبداللّه ديلمى گويد : اين حديثى صحيح است » .