سمّى النّبى و شبه الوصىّ * و رايته لونها العندم
« همنام پيامبر و همانند « وصى » است
و پرچمش هماره رنگ خون دارد » .
و مردى از قبيله أزد گويد :
هذا على و هو الوصىّ * اخاه يوم النجوة النّبى
و قال هذا بعدى الولىّ * و عا واع و نسى الشقى
« اين على است ، همان « وصى »
كه پيامبر در غدير خم برادرش خواند
و فرمود : اين پس از من ولىّ شماست .
خوشبخت تيزبين آن را گرفت و شقى تيرهبخت فراموشش كرد » .
و نيز ، نوجوانى از قبيله ضبّه از سپاه عايشه بيرون آمد و گفت :
نحن بنو ضبّة اعداء على * ذاك الذى يعرف قدما بالوصى
و فارس الخيل على عهد النبى * ما انا عن فضل على بالعمى
لكنّنى انعى ابنعفّان التقى * انّ الولىَّ طالب ثار الولى
« ما فرزندان قبيله ضبّه ، دشمنان على هستيم .
همان كه از ديرباز « وصى » شناخته مىشود .
و تكسوار دلاور دوران پيامبر ،
كه من در فضل و برترى على نابينا نيستم .
ولى اكنون سوگوار پسر عفانِ پرهيزكارم .
همانا اين ولى ، خواهان خون آن ولى است » .
و حجربن عدى در همان روز گفته است :
يا ربّنا سلِّم لنا علياً * سلِّم لنا المبارك المرضيا
المؤمن الموحّد التقيّا * لا خطل الرأى و لا غويا