برگير و براى اولاد فلان و فلان ، كه خويشاوندان وى و يتيمان بودند ، ببر . من همچنان مال را تقسيم مىكردم تا مقدارى زير آن جامه بماند . برزه دختر رافع گويد : سپس گفتم : خداوند تو را بخشايش دهد اى ام المؤمنين ، به خدا كه ما را نيز در اين مال حقى است . گفت : همهء آنچه زير لباس مانده است از آن شما باشد . زير آن جامه پانصد و هشتاد درهم بيافتيم . آنگاه زينب دست خويش به آسمان بلند كرد و گفت : بار خدايا عطاى عمر را سال ديگر نبينم ! گويد كه زينب بمرد .
ابو عبيد از عبد الله بن صالح و او از ليث و او از محمد بن عجلان روايت كرد كه چون عمر ديوان درست كرد پرسيد : از كه آغاز كنيم ؟ گفتند : از خويشتن . گفت : خير ، زيرا كه رسول الله ( ص ) از ما جلوتر است ، پس از خاندان وى آغاز كنيم و بعد از آن به ترتيب نزديكى پيش مىرويم .
عمرو ناقد از عبد الوهاب ثقفى و او از جعفر بن محمد و او از پدرش روايت كرد كه عمر بن خطاب حسن و حسين را در رديف پدرشان قرار داد و پنجهزار درهم براى آنان معين كرد . حسين بن على بن اسود از وكيع و او از سفيان ثورى و او از جعفر بن محمد و او از پدرش نقل كرد كه گفت : چون عمر ديوان درست كرد با مردمان مشورت كرد كه از چه كسى آغاز كند . گفتند از خود آغاز كن . گفت : نى ، بل كه ترتيب قرابت به رسول الله ( ص ) را ملحوظ مىدارم ، و به همينسان آغاز كرد .
حسين بن اسود از وكيع و او از سفيان و او از ابو اسحاق و او از مصعب بن سعد روايت كرد كه عمر براى اهل بدر هر يك شش هزار مقرر داشت و هر ام المؤمنينى را ده هزار معين كرد و براى عائشه به خاطر محبوب بودنش نزد رسول الله ( ص ) دو هزار اضافه بر آن تعيين كرد . براى صفيه و جويريه هر يك شش هزار و براى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 634
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٦٣٤