تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
دو تا در بنو تميم و دو ديگر در ازد . سپس عتبه از بصره به فرات رفت و آن را بگشود و به بصره بازگشت . سعد براى عتبه دستورها مىنوشت و او از اين رفتار آزرده خاطر بود . پس ، از عمر اجازت خواست تا نزد وى رود و برفت و مغيرة بن شعبه را به جاى خود گمارد . چون به مدينه رسيد از تسلط سعد بر خود شكوه كرد . عمر گفت : چه مىشود اگر امارت مردى قريشى را كه از صحابه و اشراف است بپذيرى ؟ لكن عتبه از بازگشت امتناع داشت و عمر بر بازگشت وى مصر بود . عتبه در راه از مركب خود به زير افتاد و بمرد و آن در سال شانزده بود . محجر بن ادرع حدود مسجد بصره را تعيين كرد لكن بنايى در آن نساخت و بىآنكه بنايى در كار باشد آنجا نماز مىگزارد . عتبه مسجد را از نى بنا كرد و سپس ابو موسى اشعرى آن را بساخت و پس از او نيز به بناى آن اقدام شد . حسين بن على بن اسود عجلى از يحيى بن آدم و او از معاويه و او از شيبانى و او از محمد بن عبد الله ثقفى روايت كرد كه در بصره مردى بود مكنى به ابو عبد الله و موسوم به نافع . وى نخستين كسى بود كه در بصره به پرورش اسب پرداخت و نزد عمر آمد و به وى گفت : در بصره زمينى است كه نه جزء اراضى خراج است و نه به حق احدى از مسلمين زيانى مىرساند . ابو موسى نيز در اين باب به عمر بنوشت و عمر به او پاسخ داد كه آن زمين را اقطاع وى كند . سعيد بن سليمان از عباد بن عوام و او از عوف اعرابى روايت كرد كه گفت : من نامهء عمر به ابو موسى را خواندم كه در آن گفته مىشد : ابو عبد الله زمينى را در ساحل دجله از من خواسته است كه در آن به پرورش اسبان خود پردازد . اگر آن زمين مشمول جزيه نيست و آب مشمول جزيه به آن جارى نمىشود به وى عطايش كن . عباد گويد : آن مرد نافع بن حارث بن كلده طبيب عرب بود . وليد بن