عبد الله بجلى را به كمك وى فرستاد . جرير زمانى كه خالد از يمامه باز مىگشت به وى رسيد و با او همراه شد و به حكم خالد بر حكمران مذار تاخت . و الله اعلم .
واقدى گويد : آنچه اصحاب ما از اهل حجاز بر آن متفقاند ، اين است كه خالد از يمامه به مدينه آمد ، و سپس از آنجا از طريق فيد و ثعلبيه به عراق رفت و آنگاه به حيره آمد .
گويند : خالد بن وليد از زندورد كسكر گذشت و پس از آنكه اهل شهر ساعتى مسلمانان را به تير بستند آن را فتح كرد و درنى و توابع آن را به امان بگشود و به هرمزجرد آمد و اهل آن را نيز امان داد و آن بلد را مفتوح ساخت و به اليس آمد . جابان حكمران عجم بر وى خروج كرد و مثنى بن حارثهء شيبانى سوى او شتافت و در نهر الدم با وى مصاف داد . خالد با اهل اليس صلح كرد ، بر اين قرار كه جاسوس و راهنما و كمك مسلمانان در قبال پارسيان باشند .
خالد به محل تلاقى رودخانهها آمد و ازاذبه ، كه حاكم مسلحههاى كسرى در نقاط مرزى ميان ملك وى و اعراب بود ، با او تلاقى كرد .
مسلمانان با آزاذبه نبرد كرده وى را منهزم ساختند ، و سپس خالد به خفان آمد و به قولى به عزم حيره روان شد و عبد المسيح بن عمرو بن قيس بن حيان بن بقيله به وى رسيد . نام بقيله ، حارث و از طايفه ازد بوده است .
و نيز هانى بن قبيصة بن مسعود شيبانى و اياس بن قبيصهء طائى و به قولى فروه پسر اياس ، كه پس از نعمان بن منذر عامل كسرى ابرويز بر حيره بود ، پيش خالد آمدند و با او به صد هزار و به قولى هشتاد هزار درهم براى هر سال صلح كردند و قرار شد كه جاسوس مسلمانان بر اهل فارس باشند و معابد و قصورشان ويران نگردد .
ابو مخنف از ابو المثنى وليد بن قطامى كه همان شرقى بن قطامى كلبى است ، روايت كرد كه عبد المسيح به استقبال خالد آمد و مردى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣٤٧